X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

عباس دوران

شهید سرلشکر خلبان عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شیراز زاده شد. و در سال ۱۳۵۱ به نیروی هوایی پیوست و پس از گذراندن دوره های مقدماتی در ایران به امریکا رفت. دو سال بعد گواهینامه خلبانی را از دانشکده خلبانی پایگاه هوایی کلمبوس امریکا گرفت و به ایران برگشت.

با درجه ستوان دومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد.

جنگ ایران و عراق آغاز شد در این زمان شهید دوران درپست خلبان شکاری و معاونت فرناندهی پایگاه سوم شکاری خدمت می کردند.

مدتی بعد برای ادامه پرواز های جنگی راهی پایگاه ششم شکاری بوشهر شد.

۷ آبان ۱۳۵۹ در جریان جنگ تحمیلی عراق به مردم ایران, در عملیات مروارید موفق شد اسکله الامیه و البکر را غرق کند.

بخشی بزرگ از صادرات نفت عراق از طریق دو سکپی یاد شده انجام می شد. بنابراین با انهدام این سکپها عملا صادرات عراق از طریق دریا قطع شد.

عملیات فتح المبین نیز یکی دیگر از عملیات هایی بود که شهید عباس دوران عملکرد موفقی در آن داشت.

۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ در جریان برگذار شدن اجلاس سران عدم متهد , به منظور نا امن جلوه دادن عراق و مخصوصا بغداد پایتخت آن, طی عملیاتی حساب شده خود را به بغداد رساند و با کوبیدن جنگنده خود به میدانی در نزدیکی هتل محل برگزاری اجلاس, مانع از برگزاری آن در خاک عراق شد.این عملیات تحت عنوان عملیات بغداد ثبت شد.



#جنگ_تحمیلی 

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

چگونه یک زلزله زده باشیم

چگونه یک زلزله زده باشیم

نوشته های زیر نه عقده است. نه داستانی خیالی است.

این نوشته ها تنها بر اساس تجربیاتی است که از زلزله ۲۱ آبان ۱۳۹۶ کرمانشاه  کسب کرده ام نوشتم. چون خانواده و همشهریان خودم هم درگیر این زلزله شدند.و قسمتی از آن هم با استفاده از مطالعاتی که از زلزله های بم ورزقان ورودبار کسب کردم نوشتم شاید رپزی روزگاری درد کسی را دوا کرد.

خوب فرقی نداره کاسب باشی,معلم باشی, شاعر باشی, و هزاران هزارا شغل دیگر یا حتی بیکار

شاید روزی روزگاری مثل تمام آدمهای دیگر غروری داشته باشی.که حتی از نزدیک ترین افراد خانوادت هم کمک نخواهی و زیر دین و منت دیگران نروی.

شاید دلخوری با برادر, خواهر, پسر عمو و…. داشته باشید و نخواهید سر به تنش هم باشد.

شب میرسه و اسمان تاریک تاریک میشه.  شاید شام را زودتر صرف کرده باشید. شاید مهمان هستید.

شاید رفتی دخترت رو که به مهمانی خانه پدر آمده به منزلش برسانی .

شاید شلغم گرم رو پخته و آماده کردین که با اعضای خانواده در هوای سرد پاییز میل کنید.

احتمالا پسر کوچکتر مشقش را  ننوشته و به زور پدر و مادر به اتاق دیکر هدایت می شود تا درسش را بنویسد و بخواند.

شاید هم در حال تماس تلفنی باشید و قرارهایی برای فردا یا روزها و ماههای بعد ترتیب بدین.

شاید بفکر خواستگاری آخر هفته برای پسر یا برادرتان باشید .یا سر اینکه از کسی طلبکار هستید و پولتان را پس نمیدهد دعوایی راه می اندازید.

احتمالا منزلی داربد که چند ماه  قبل به زور وامی تهیه کردین و تعمیرش کردین گسترشش دادین .گچ بری های خوشگل براش درست کردین. یا سنگ نمایی را بعد از چند هفته تلاش  برای ساختمان خودانجام داده اید.

شاید تلویزیون رو روی شبکه نسیم انداخته اید و بالشتی زیر یر گذاشتید و تلویزیون می بینید و گاهی هم نگاهی به سقف بالای سرتان می اندازید.و دوباره متوجه تلویزیون میشوید شاید و شاید های دیگر مثلا پشت سر فلان مشتری امروز مغازه ات غیبت میکنی یا با همسرت دعوا میکنی اینقدر از این شاید ها زیاد است که مهلت و مجالی نیست اینجا بنویسمسش.

یکهو ساعت ۹ شب خانه کمی می لرزد مردم اکثرا به بیرون می روند.

به زودی خبر زلزله ۴و نیم ریشتری ازگله از طریق تلگرام و اینستاگرام دست به دست می شود سفارش میکنند فعلا زیر سقف نرید و اموزشهایی در گروهها و سوپرگروهها و … داده میشود.

شهرها و شهرستان های دیگر چون دور هستند خیلی جدی نمیگیرند چون رنگ زلزله را تا به حال ندیدند.خوب حق هم دارند.

خیال مردم راحت میشود و به داخل منزل و زیر سقف میروند. زمان زیادی گذشته و در شهرستان های دیگر هم که زلزله حس نشده  که بیرون بیایند

شامل حاضره یاددور هم هستن و هزاران یای دیر ساعت حدود ده دقیقه به ده شب میرسه.

یهو از همه حال بی خبر. یهووو خانه شروع به لرزیدن میکند.

دقیقا همان لحظه هم برق قطع میشود در تاریکی شب و زلزله ۲۰ تا ۳۰ ثانیه ای که قدرتش۷/٣ ریشتر است به طرف خروجی با جیغ و داد و هوار فرار میکنی

یکی دست زنش را میگیرد یکی بچه ش یکی مادرش.

یهووو می بینی خیلی دیر شده سقفی که پناهت بود دارد قاتلت میشود قاتل خودت فرزندت شوهرت, خواهرت

سقف میریزد و مادر فداکار خودش رو روی بچه شیرخواره اش می اندازد تا سپر بلای او شود .صدای زلزله وحشتناک است.

دقت کنید زلزله ای به بزرگی ٧/٣ دهم بین ۲۰ تا ۳۰ ثانیه در تاریکی مطلق منزل را بلرزاند.

زلزله تمام میشود.بوی خاک و سوختگی وهمه جا پخش میشود.

یهووو صدای ناله و شیون از تمام کوچه ها شنیده میشه شهر, استان  و محله ای که سی ثانیه قبل اباد بود. الان ویران شده.

همسایت زیر اوار گیر کرده  چند دقیقه یکبار یک جنازه یا مجروح از زیر خاک خارج میشود.

خواهر زاده من اینطور شب زلزله را توصیف میکرد او ۱۲ساله است.

داشتیم شبکه نسیم را نگاه میکردیم خوراکی جلوی دستمان بود. یهود صدای وحشتناکی  امد که همش صداش بزرگ میشد.

برق قطع شد.یهو لامپها شروع به انفجار کردند. ترکیدند.  مادر و پدر دستمان را گرفتند. بردند سمت در همه جا از سقفو دیوار همه چیز داشت . میامد پایین چشممان جایی نمیدید جز خروجی که روشنایی ما باعث میشد ببینیم. پدر و مادر خارج شدند و ما هم خارج شدیم ولی نمیدونم تو تاریکی یه چیزی افتاد روی پای برادرم که ۹ ساله هست داد زد و پدر دورش کرد.

خودم داشتم فرار میکردم به کمک پدر و گریه میکردم.

یهو خوابم برد. بیدار شدم مادر پدر بهم سیلی می زدند در خالی که خارجم میکردند. دیدم پام پره خونه چیزی یادم نمیامد .

مادر بزرگ داخل جا مانده بود و بیرون نمیامد.پدر رفت داخل بیرون اورد نمیدانم چه چیزی روی کمرش افتاد.

همه همسایه هامون دادو هوار میکردند.خانمان ویران شد.

تمام موبایل ها قطع شدند.راه تماس و فریاد رسی نبود.

هر کس توانست با هر وسیله ای که داشتو دم دستش یود زخمی ها روبه بیمارستان شهر رساند هرکسیم که دستش از همه جا کوتاه بود نتوانست کاری بکند.همانجا روی اوار خانه ش ایستاد ماند و با دست خالی دنبال مصدوم یا جنازه میگشت.

کسایی که خود را به بیمارستان شهر رساندند به خیال امدادرسانی و درمان به بیمارستان که رسیدند دیدند که بیمارستان شهر که قرار بود. پشتیبان انها باشد از خانه آنها ویرانتر شده. و سرویسی نمیدهد

خود را به بیمارستان اسلام آباد می رسانند انجا هم نیمه  ویران شده

تمام درها به رویتان بسته ست.

اگر امکانش بود به مرکز بروید یا کسی در راه خدا شمارو به مرکز استان برساند.

از اینجا به بعد تجربه خودم از شب ۲۱ ابان ازحدود ساعت ۱۲ شب به بعد است.

به بیمارستان و مرکز اورژانس غرب کشور بیمارستان طالقانی کرمانشاه مه می روی چند دقیقه یکبار یک بیمارستان از سرپل ذهاب, ثلاث باباجانی و…. به بیمارستان می رسد خانواده های زیادی دم در جمع شدن و نگران حال عزیزانشان در شهرهای زلزله زده

روی زمین و تخت ها پره محروح و بیمار است.

یکهو از اطراف شیون بلند میشود یکی پدرش یکی فرزندنش یکی .. اش را از دست داده

امکانات بیمارستان کافی نیست خیلیها روی زمین هستند .پرستاران و دکترها باکمبود امکانات و جمعیت ناگهانی زیادی روبرو می شوند.

بی نظمی هم از طرف مردم و هم بیمارستان دیده میشود .

نیروهای امنیتی دم در بیمارستان جمع میشوند و مانع از هرج و مرج میشوند.

همه باهم تماس میگیرند یکی با برادر یکی با … یکی زخمی شده یکی چند نفر از خانوادش از دست رفته.

خبرنگارهاو عکاسان از راه می رسند ترس و واهمه زلرله زدگان را فرا گرفته

مرد چهل پنجاه  ساله ای شوکه شده. همش داد می زنه  میگه خدایا پناه به خودت چه جهنمی بود .. چه بدبختی بود… گرگ بیابونم نبینه و تکرار میکنه

هرچقدر بطرف صب و روز بعد نزدیک میشویم. بیماران زیادی را میبینیم که متوجه شدند که اعضای خانوادشان از بین رفته.

مرد میانسال تخت روبرو سر خودش رو به دیوار میکوبه میگه من چرا زندم ..خود زنی میکنه ۱۲ نفر از خانواده اش منجمله زن و بچه هاش از بین رفتند و دلیلی برای ادامه زندگی نمیبیند

روانپزشک و دیکر پزشکان حاضر میشوند و دستشو میگیرند و دارو میدن که بخوابه

اون شب من  مراقب سه نفر بودم دو خواهرزاده و داماد

غیر از شستشوی پای زخمی خواهرزاده هایم و عکسبرداری کار دیگری انجام ندادند البته بیشتر مقصر مادر بیمارستان نبود امکانات کم و عدم امادگی در برابر این شرایط  بود جمعیت خیلی زیاد بود هرکسی میگفت من.من من

چند ساعت بعد که به خود امدند همه گریه میکردند بخاطر شب جهنمی و از دست دادن عزیزانشان

روز بعد از زلزله احتمال دارد عده زیادی را به استان های دیگری نطیر تهران و همدان و البرز از طریق خطوط هوایی یا اتوبوس آمبولانسها انتقال دهند.

روزهایی سخت در غربت اما مهر هموطنان پرستاران در نخستین روزهایی زلزله مشهود است .همه میخواهند کمک کنند.از تاکسیرانی گرفته تا بچه های نطامی مثل ارتش و… شب هم که می رسد مردم خود داوطلبانه گروه جروه به بیمارستان ها و مراکز اسکان خانواده و همراهان زلزله زده میان یکی نان و پنیر, یکی تخم  مرغ و سیب زمینی یکی کیک و کلوچه یکی چای و…... این است مهر ایرانیان در زمان بلا که دین و مذهب و نژاد نمیشناسد.

تلویزیون را که نگاه میکنی بیشتر دلت تنگ میشود اخبار اخبار شهر و دیار توست که به تله ای از خاک تبدیل شده زیر نویس  شبکه خبر را که نکاه میکنی هر لحظه تعداد کشته ها و مجروحین بالا می رود .چیزی که زمان زلزله ناراحت کننده است غافلگیری مراکز بحران است که قرار است در این روزها  غافلگیر نشوند و خونسرد و ارام و سریع به داد مردم برسند .کسانی که خارج از بیمارستان و در مناطق زلزله زده حاضرند به خوبی می دادنند که در نخستین روزهای زلزله حتی , حتی توزیع اجناس چادرها اصولی نیست. یک نفر چندین چادر میبرد چندین وسیله دیکر میبرد یک نفر دیگر که کم دست و پاتر یا از کار افتاده تر یا روزگار دلش را سرد کرده چیزی بهش نمی رسد.

اب قطع است گاز قطع است برق قطع است و تلفن همراه هم یا قطع است یا اختلال وحشتناکی دارد .بدتر از همه کسانی هستند که در روستاهای دور دست هستند و حاده مناسبی ندارند حتی اب خوردن ندارند

واقعیت این است که در نخستین روزهای زلزله اگر کمک های مردمی به موقع نمی رسید مردم از تشنگی و گرسنگی می مردند از شب زلزله هم ارتش به کمک مردم آمده بود و مردم  را از زیر آوار در میاورد و پادگان خودشان هم تخریب و چند سرباز کشته شده بودند.

وقتی تلویزیون رو روشن میکنی وتصاویر هوایی را میبینی که دریایی از سخاوت ملت و مردم ایران در جریان است و ترافیک شدیدی برای کمک به هموطنان در مسیر مناطق زلزله زده شکل کرفته وقتی میبینید فقیر ترین ادمهاهم دارند کمک میکنند یا کمک جمع میکنند انگار در ظلنات شب هنه حا برایت روشن میشود اما یکهو به روزهای پیش رو و مبهمی فکر میکنی   که معلوم نیست قرار است چگونه رقم بخورد…..

شاید یکی از سخت ترین روزهای زلزله زمانی باشد که کسلنی که در بیمارستان یا در منطقه بهر شکل کمکی می کنند و فورا همراه با ان شروع به عکسبرداری و فیلمبرداری یا گرفتن سلفی میکنند خوشحال از اینکه کمک کرده اند و بی خبر از درون دلت که آتش است یادشان رفته که تو بدبخت و گدا نیستی دقیقا دیروز و دیروزهای قبل تو هم یکی بودی مثل او, تو هم غرور داری تو هم ادمی تو هم انسانی و از ترحم بی حدو مرز و منت بیزاری.

هر لحظه کسانی می آیند و از زندگی و خانه خرابیت فیلم میگیرند و می روند.

حتی در کمپ های اسکان در مراکز دولتی پزشکی هم همینطور است هر بار گروهی تازه از پرستاران پزشکان و… می ایند با  بدبختیت چند عکس میگیرند و می روند.

هرچقدر روزهای بیشتری از بستری شدنت در بیمارستان می گذرد متوجه میشوی که چقدر بدبخت شدی بیچاره تر از آن کسانی هستن مه عزیرانشان از بین رفته و تا مدتها بعد نمیتواتند سر قبرش هم بروند .احساس نفس تنگی و افسردگی همه حا دیده میشوند بزرگسالان و بیشتر کودکان هر لحظه و موقع خواب با کابوس شب زلزله بیدار میشوند یچه ها داد میزنندپکه زلزله خدا نکند که صدای هواپیما یا هلیکوپتر ها بصورت ناگهانی بلند شود بچه ها سرشار ازاضطراب میشوند. ختی از تاریک شدن و خاموش شدن اتاق هم میترسند از تنهایی حتی موقع رفتن به سرویس بهداشتی هم میترسند.

میدانید یکی از بدترین روزهای زلزله زده های بستری در بیمارستان چیست؟

برخلاف بقیه بیماران که موقع ترخیص خوشخالند اکثر این افراد خوشحال نیستند چرا؟ چون خیلی ها امیدی ندارند میخواهند کجا بروند آنهایی که برادری کسی در  شهرهای دیگر دارند میتوانند تا مدتی آنحا بمانند اماکسانی که جایی ندارند حتی خبری از منزل خود ندارند.

تازه اول بدبختیشان است با بدنی آسیب دیده و زخمی تازه باید به ناکجاآباد بروند.با کمترین امکانات خود را برای رفتن زیر چادر و خاک و خل حاضر کنند.همراه با خانواده هایی مه جمعیت زیادی دارند.

چندین نفر همراه با چند مصدوم زیر بک چادر یا کپر

بهرخال راهیست که باید طی شود به شهر و روستای زلزله زد خود بعد  مدتها که قدم میگذاری با شهرو روستایی ویران شده مواجهه می شوی.

با دیوارهایی که ریختن با دیوارو چادرهایی که اعلامیه فوت دارنداعلامیه هایی که هرکدام دست کم پنج شش نفری هستند.کسی هست که دوازده نفر از اعضای خانواده اش از بین رفتند.

تمام شهر مثل شهرهای بمباران شده سوریه و عراق شده.

وسط پارکها پیاده رو ها پره از چادرهای هلال احمر یا شخصی و کانکس

بلوار وسط شهر جایی برای سوزن انداختن نداره

شهرویرانه شده انجاست که اشکهایت بی اختیار جاری میشود

ادامه دارد

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خانه سالمندن

سرای سالمندان با توجه به اینکه هر یک از ما و مخصوصا در زمان خواستگاری و ازدواج بسیاری از ماهها خواستار این هستیم که فرزندانمون زندگی مستقلی داشته باشند. به این صورت که جدای از والدین همسر علی الخصوص شوهر باشند. و بدبختانه بسیاری از دعوا ها و مشکلاتی که در جامعه و اطراف ما هستند مربوط به دعوای عروس و پدر و بیشتر مادر شوهریست که همراه با پسر زندگی میکند و در برخی موارد هم بسیاری از نارضایتی ها و ناملایمتی ها مربوط به نگهداری والدین خانم از سوی شوهر است. شاید قبلترها حتی نام بردن از سرای سالمندان یک جور ننگ بشمار میرفت و مردم حتی جرات مطرح کردن آن را در جمع خانواده خود نداشتند. خوب یا بد امروز مثل دیروز نیست! بسیاری از خانواده ها به شکلهای مختلف والدین را به سرای سالمندان می سپارند. برخی ماهیانه به دیدار والدین می روند بذخی زودتر و برخی اینقدر دیر که زمان دیدار نهایی با والدین احتمالا زمان خاکسپاری یا در غسالخانه آرامستان خواهد بود. واقعیت اینه که بسیاری از کسانی که به خانه سالمندان سپرده میشوند مثل هم نیستند. افرادی هستند که واقعا کسی را ندارند. افراد دیگه ای هستند که انقدر پیر و شکننده شده اند که نیازمند پرستاری و نگهداری ۲۴ ساعته هستند. و بسیاری از خانواده ها چنین امکاناتی ندارند و اگر این سالمند رو بخواهند نگهداری کنند.قطعا یا زندگیشان فلج خواهد شد یا دعوای هر روز و شکستن غرور و شخصیت پدر یا مادر مورد نطر را در پی خواهد داشت خصوصا اگر فرزندان کمی داشته باشد. اما در مقابل هستند بسیاری از افراد که شرایط خیلی حاد و نامناسبی ندارند طوری که نتوان آنها را نگهداری کرد. از آن بدتر هم زمانیه که طرف بچه های زیادی داره و هیچ یک از آنها مسیولیت والدین را برعهده نگیرند حتی بصورت دوره ای و همیشه جنگ زرگری راه میندازند. حتی زمانی که به سرای سالمندان تبعید میشن.هیچ یک از فرزندان تا زمان مرگ حتی تلفنی با والدین خود حرفی نمی زنند.و بعد مرگ هر کدام….. در تلگرام و اینستاگرام بچه های دیروز سوالی از اعضای محترم پرسیدم در مورد اینکه: نظر شما در مورد سرای سالمندان چیه؟ آیا والدینی که بعد از یک عمر نیازمند پشتیبانی فرزندان هستند را باید به سرای سالمندان سپرد؟ شما در چه صورتی سپرده والدین به خانه سالمندان را درست یا اشتباه می دانید؟ به نظر شما در ایران خانه سالمندان شرایط مناسب برای نگهداری سالمندان را دارد؟ آیا تحربه ای دارید؟ secret garden: فرستادن والدین به خانه سالمندان اشتباه محضه :دوست ناشناس من اصلا دوست ندارم پدرومادریاپدربزرگ ومادربزرگ خودموبذارم خانه ی سالمندان اوناتاج سرند یه دعاشون براکل عمرمون کافیه ولی اگه خودم به سن پیری برسم و ببینم که سربارهستم حتمامیرم خانه ی سالمندان. چون اصلا دوست ندارم مزاحم کسی باشم الهام از آبدانان: به نظر من اینکه پدر و مادرتو بذاری خانه سالمندان آخر نامردیه؛پدر و مادر برکت خونه هان ؛کسی که این کار رو میکنه یعنی نفهمیده مادر یعنی چی؟پدر یعنی چی؟اینا نفهمیدن که روزگاری همین بلا سر خودشون میاد؛از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری الهه: سلام. پدر و مادر من پیر شدن. مادرم اصلا حال و روز خوبی نداره به خاطر شرایطی که داره و چون نیاز به پرستار داره از ازدواج صرف نظر کردم و پرستاری ایشون رو انتخاب کردم. یک لحظه هم نمیتونم به سرای سالمندان فکر کنم. نمیتونم یک روز ازش دور باشم. مهندس رشیداوی: با سلام بنظرم من خیلی کفر نعمت هستش که پدر و مادری که ما رو با خون و جگر بزرگ کردن تو پیری اونارو به خانه سالمندان بفرستیم آدم اگه انسانیت داشته باشه این کارو نمیکنه آزاده از مونترال: من نفسم به نفس پدر و مادرم بند است.... روی دوتا چشمم نگهشون میدارم.... تنها گذاشتن پدر مادر جنایت است هیچ توجیهی نداره‌ هیچ توجیهی... مهیار : سلام خسته نباشید . من خودم به شخصه پدرم چند سال آخر عمرشون خیلی ناتوان و ضعیف شده بودن ولی بازم با خواهر برادرها نوبتی مراقبت ازش میکردیم و دلمون راضی نشد بفرستیم سالمندان دوسال پیش فوت کردن...
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کوپن قدیمی شهر بهار

کوپن قدیمی شهر بهار استان همدان

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کوپن قدیمی تن ماهی

کوپن قدیمی ماهی تون دو قوطی ۲۵۰ گرمی _ فوق العاده کارکنان دولت

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

آیت الله خمینی _ جواد فکوری

تصویری قدیمی از ملاقات سپهبد جواد فکوری  در دیداری در جماران در حال ارائه گزارشی از جبهه های جنگ تحمیلی ایران و عراق


www.bachehayedirooz.tv


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

انار

انار

صد دانه یاقوت                دسته به دسته

با نظم و ترتیب               یک جا نشسته

هر دانه ای هست           خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی                    در سینه آن


یاقوتها را                     پیچیده با هم

در پوششی نرم             پروردگارم

سرخ است و زیبا          نامش انار است

هم ترش و شیرین         هم آب دار است

مصطفی رحماندوست

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خدا شناسی ... تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

_تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

www.bachehayedirooz.tv

درس خداشناسی

 داوود و سعید با پدرشان به باغی رفتند. باغ بسیار زیبایی بود درختان سرسبز و بلند و گلهای رنگارنگ و قشنگی داشت. از وسط باغ نهر این

بزرگی می گذشت، که چندین و مرغابی روی آن شال می کردند. مرغابیها به این طرف و آن طرف می رفتند و سرشان را زیر آب می بردند  و چیزی می گرفتند و می خوردند. داوود به سعید گفت: سعید جان ببین چه راحت شنا می کنند. تو هم می توانی مثل آنها شنا کنی؟

نگاه کن آن مرغابی از آب بیرون آمد و بالهایش را تکان داد و ایستادا پرهایش را ببین. مثل این که اصلا در آب توده است. راستی چرا پرهای مرغابی آب را به خود نمی گیرند؟ آن مرغابی را ببین، پرواز کرد و رفت. اگر پرهایش خیس بود نمی توانست پرواز کند

سعید گفت: راست گفتی، مثل این که پرهای مرغابی خیس نمی شوند. ولی من هم نمی دانم چرا؟ خوب است از پدر پیر سیما بپرسید

داوود و سعید دویدند تا به پدر رسیدند، به پدر گفتند: پدر جانا بیا مرغابیها را ببین، در آب شنا می کنند اما پرهایشان تر نمی شوند چرا پرهای گنجشک و مرغ خانگی تر می شوند؟ اما پرهای مرغابیها تر نمی شوند؟

همه با هم کنار نهر آمدند. پدر گفت: آفرین بر شما که از حالا به فکر فهمیدن هستید، همیشه باید در باره چیزهایی که می بینید، فکر کنید و هر چه را نمی دانید از کسی که می داند پرسید. پسرهای خوب من! چون پرهای مرغابی چرب هستند آب را به خود نمی گیرند. اگر چرب نبودند در آب خیس و سنگین می شدند و مرغایی نمی توانست در آب شنا کند و در هوا پرواز نماید

سعید گفت: پدرجان! چه کسی پرهای مرغایی را چرب کردهاست؟

پدر جواب داد: پسرهای خوب من! خدای دانا و مهربان مرغابیها را طوری آفریده است که پرهایشان همیشه چرب باشند.

خدا که همه چیز را آفریده است به فکر مرغابیها هم بوده است. تا بتوانند به راحتی در آب شنا کنند و در هوا پرواز نمایند.

اگر پرهایشان چرب نبودند چگونه شنا می کردند؟ چگونه پرواز می کردند؟

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خبر مهم ( آقای هاشمی) اجتماعی سوم دبستان ۱۳۶۲

خبر مهم 

در یکی از روزهای بهار، وقتی آقای هاشمی از اداره به خانه آمد با صدای بلند، طاهره خانم و بجهها را صدا زد و گفت: «خبر مهمی دارم»، همه دور پدر جمع شدند. آقای هاشمی گفت من از کازرون به نیشابور منتقل شده ام و ما باید تا یک ماه دیگر به نیشابور برویم.

همه تعجب کردند. طاهره خانم کمی ناراحت شد اما بچه ها از این که می توانند مسافرت کنند و شهرهای دیگر ایران را ببینند خوشحال شدند.

طاهره خانم گفت: ما باید صبر کنیم تا درس بچه ها تمام شود. من هم باید لباسهای نیمه کاره را زودتر بدوزم و اثاث خانه را هم باید بسته بندی کنیم.

یک هفته قبل از حرکت، آقای هاشمی و طاهره خانم با هم به خیابان رفتند تا بعضی وسایل لازم را از مغازه ها خریداری کنند. منزل آنها به مرکز شهر نزدیک نبود. آنها از محله خود و چند محله دیگر گذشتند تا به مغازه ها رسیدند. طاهره خانم یک چمدان و یک جفت کفش خرید.

آقای هاشمی و طاهره خانم با بعضی از دوستان خود در شهر خداحافظی کردند. بچه ها نیز با دوستانی که در مدرسه و محله خود داشتند خداحافظی کردند. علی به دوستان خود قول داد که از نیشابور برای آنها نامه بنویسد.

اجتماعی سوم دبستان سال ۱۳۶۲

آقای هاشمی کتاب اجتماعی سوم دبستان ۱۳۶۲

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

پوستر های قدیمی ورزشی

دهه هفتاد بود که خیلی از بچه ها پوسترهای کوچک فوتبالیستهای کشورمون که اون سالها از محبوبیت زیادی برخوردار بودند. رو می خریدند اونها که داشتند عکس ها رو در آلبوم های شیک قرار میدادند اونهایی که هم ندارتر بودند یا نمیخواستند تو آلبوم قرار بدهند.کلکسیون های کوچک عکس خودشون رو در دفتر های مختلف از ۶۰ برگ تا ۱۰۰ برگ قرار می دادند و خیلی باهاش عشق میکردند.

یادمه کلاس چهارم بودم یکدفتر از عکس فوتبالیست ها رو داشتم .

بردم مدرسه موقع تحویل تکالیف نمیدانم چه اتفاقی افتاد که از کلاس خارج شدم.

و معلم خودش سر وقت کیفم رفته بود و دنبال دفتر مشق میگشت که دفترو آلبوم تصاویر رو دید و گیر سه پیچ هم داد و دفترو ضبط کرد تا زمانی که مادرم آمد مدرسه و فضولی لازم را مبذول کرد. البته من اهمیت ندادم.

این پست در حال تکمیل می باشد.  www.bachehayedirooz.tv

بازنشر از تابناک

پوستر قدیمی علی دائی.. خداداد عزیزی..احمدرضا عابدزاده

پوستر قدیمی علی دائی

پوستر قدیمی مهدی مهدوی کیا

پوستر قدیمی بازیکنان تیم ملی..علی دایی..کریم باقری..خداداد عزیزی

پوستر قدیمی مهرداد میناوند

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ