بچه های دیروز
سایت نوستالژیک

علالدین قدیمی

علالدین قدیمی در دهه60/70/50 نوستالژیک

تبلیغ قدیمی بخاری المپیا
بخاری قدیمی المپیا

علاالدین قدیمی و بخاری

واقعیت این بود که هم بخاری بود هم وسیله ای برای پختن غذا.

و حتی تابستان ها هم احتمال داشت در بیرون از منازل برای جلوگیری از گرم نشدن منزل.

برای پخت غذا و گلاب گیری و.. از علاالدین استفاده شود.

فصل زمستان می شد بواسطه روشن بودن بخاری یا علاالدین که در این مقاله روی سخنمان با علاالدین است.

هر زمانی دسترسی به کتری آب گرم و چای داغ در سرمای زمستانهای قدیم وجود داشت.

خوبی دیگری هم که علاوه بر گرما و پخت و پز داشت.بخار کتری بود بخار کتری باعث می شد.

در فصل زمستان همانند دستگاه بخور عمل کند.و برای سرماخوردگی مناسب بود.

به علاوه در روزگاری که به این شکل آب گرم همیشه در دسترس نبود. برای این فصل برای شستن دست و صورت یا لباس مناسب بود.

رنگهای مختلف و شکلهای مختلفی داشتند. خود ما از بخاری که در تصویر زیر مشاهده میفرمایید. داشتیم

رنگ سبز آن هم موجود بود.

عکس علاالدین قدیمی
علاالدین قدیمی

وقتی از بیرون به منزل بر می گشتیم با دست های  پاهای یخ زده خود کنار بخاری می نشستیم که احتمالا بالشتی کنارش بود.

دست و پای خودمون رو کنار بخاری قرار می دادیم .

دست و پایی که از سرما بی حس شده را اگر مقابل گرما قرار بدهید.

بمحض گرم شدن و به قول قدیمی ها جریان افتادن خون در دست و پا, شروع به درد یا مور مور شدن می کند.

که این حالت حالت بدی به فرد می داد که خیلی ناخوشایند بود.

همین بخاری که در تصویر می بینید کلاه جوراب و کلا لباس خیلی هارو سوزانده بود.

محصولات کاموایی وقتی می سوختند حالتی شبیه به رنگ قهوه ای پیدا می کردند .

اون روز ها این رتگ ها رو روی لباس و شال و کلاه خیلی از بچه ها می شد دید.

مادر یا خواهر بعد می آمد و کنار بخاری می نشست و از کتری روی بخاری چای تهیه می کرد .

کل وجود آدم زنده می شد.انگار از نو بدنیا می امدیم .

وقتی از مدرسه بر می گشتیم منظورم نزدیک نهار یا شام است. روی همین علاالدین غذا حاضر بود.

مخصوصا اگه آبگوشت بود که بوش تمام اتاق و منزل را گرفته بود.

یه سرکی توی قابلمه می کشیدیم یه بوی اساسی می کردیم. یک لذتی داشت که نگو.

همانجا کنارهمان علالدین هم تلویزیون را نگاه می کردیم .

اهل خانه دور بخاری کنار هم می نشستند . با هم حرف می زدند می گفتند و می خندیدند.شایدم غیبت می کردند.

ولی یه بدی داشت ان هم بچه های شر خانواده بود که از قسمت نسوز علالدین کاغذ رو داخل میکردند و اتیش درست می کردند.

و همیشه بزرگترها باید مواظب این بچه های پررو می بودند که زندگیشونو خاکستر نکنه.

باقالی (باقله)و شلغم هم خاطره ی دیگری با علا الدین بود مخصوصا اخر شب و موقع دیدن سریالهای قدیمی.

علاالدین
علاالدین قدیمی

این نوع از بخاری ها این اواخر آمدند فکر کنم فقط رنگ سبز و آبی داشت.

شاید نمیدانم یکی از چیزهای باحالی که علالدین داشتیم گرم کردن نان بود.

مخصوصا نان هایی که در خانه پخت می شد.

بوی نان همه جا را می گرفت.

نیمه شب یهو نفت تمام میشد .یا با دیدن قسمتی که رو بدنه بخاری بود باید بلند می شدی و میرفتی نفتش می کردی.

گاهی گاز تولید می کرد که سردرد می آورد.

بیشتر این مشکل بخاری فتیله بخاری بود که قسمت سوخته اونو باید با قیچی  کوتاه می کردیم

خود فتیله هم جا انداختنش درد سر بود و شاید بگم خیلیا استاد بودند تو این کار

خیلی های دیگه اصلا بلد نبودند.

علاالدین قدیمی
علاالدین قدیمی و فتیله

روی بدنه استوانه ای علالدین یه قسمت برای دیدن شعله وجود داشت این قسمت معمولا با یک تیکه نسوز به حالت دایرع پوشانده شده بود.

گاهی پاره میشد اونو با زرورق می پوشوندند

روی بخاری هم گاهی آجر می گذاشتند که بیشتر منزل را گرم کنه.

اگه روزی می خواستند علالدین را در فصل مثل گرما کنار بگذارند توی مخزنش نفت می ریختند که خراب نشه

خانه و علاالدین قدیمی
خانه و علاالدین قدیمی

بازدید: 33

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.