X
تبلیغات
رایتل

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

سنگ قبر شعبان جعفری

سنگ قبر شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ

#شعبان_جعفری,#شعبون_جعفری,#سیاستمدار_قدیمی,#بچه_های_دیروز

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کفش قدیمی

خوب قبلا از این کفش عکسهایی را گذاشتم که برای پر بار شدن آرشیو این صفحه  این تصویر از کفش های قدیمی را قرار می دهم

راستی خاطرتون هست اون زمان از این کفشها و از این نوع جنس کفشها از هر نوعی چقدر زیاد بود؟ کفش زنانه مردانه بچه گانه و کفشهای رنگی دخترانه 

#کفش,#کفش_قدیمی,#نوستالژی,#بچه_های_دیروز

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خونه یه قصه

خونه یه قصه 

چکیده: ماجراهای کوتاه طنز که توسط یک خانواده باهدف بیان حکایتهای اخالقی اتفاق می افتد

 تهیه کننده فرشاد منجزی

نویسنده و کارگردان هنری عبدالرضا منجزی

 کارگردان بهروز طباطبایی

تصویربردار علی قلیچی، محمدرضا دانشور، سیروس جعفری

صدابردار علیرضا توتونچیان

 بازیگران رضا فیاضی؛ سهیلا عزیزی؛ مهدی راشدی؛ سعید شیخ زاده؛ میلشیا مهدی نژاد

آهنگساز ستار اورکی.- تهران: صداوسیما، شبکه ۱ ،گروه  و هفتادوسه دقیقه و ۱۹ ثانیه

تعداد قسمت :٩٩


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

وقتی که بچه بودیم

شاید خیلی از بزرگترهای ما یا حتی خودمون به کوچکترها یا فرزندانمون اینو گفته باشیم که:

ما وقتی بچه بودیم جلوی بزرگترا پامونو دراز نمیکردیم

واقعا هم همینطور بود اون زمان که جمعیت زیادی از مردم هنوز مبل نداشتند و تکیه میدادند یا به بالش یا پشتی و مردم روی زمین می نشستند.

خیلی از کوچکترها وقتی کنار بزرگترها که می نشستند خیلی محترمانه می نشستند که به بزرگتر احترام گذاشته باشند. یکیش عمین بود کنار بزرگتر خیلیااا پاشونو دراز نمیکردند.

و این خودش یه جور بی احترامی بشمار می رفت.

الان هم خیلی از خونه هامبلمان ندارند خانواپه های سنتی هنوز این رسم و ادب  رو دارند.

با وجود انواع مبل های استیل و راحتی امروزه خیلی از خانواده ها دیگه  از پشتی و ... استفاده نمیکنند یاکم استفاده میکنند وبه لطف شلوار های تنگ دختر ها  و پسرها که موقع خارج کردن از پا حتما باید یک نفر کمک کنه .کوچکترا وقتی کنار بزرگترا می نشینند .هر کدوم از پاهاشون رو یک طرف میندازند. ولو میشن رو مبل و صندلی و بهانه و گناه اصلی رو به گردن خشتک شلوار میندازند

بهرحال بنظرم در هرررر دوره ای با وجود تمام تفاوتها اما احترام به بزرگترا باید وحود داشته باشه

#,خشتک #بچه_های_دیروز

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اتوبوس و اتوبوسرانی تهران قدیم

اولین اتوبوس هایی که وارد ایران شد، اتوبوس های آلمانی - دانمارکی ساخت صنایع مشترک اتومبیل سازی دانمارک - آلمان بود که در تهران به نام اتودانمارک به کار سرویس دهی مسافران پرداختند. اتوبوسرانی شهری بتدریج در فواصل میان شهرها به سرویس دهی پرداخت. اتوبوس های آن زمان بسیار کوچک و به اندازه مینی بوس بودند. کرایه اتوبوس شهری پنج شاهی سپس ده شاهی بعد یک ریال و در اواخر پیش از تشکیل شرکت واحد یک ریال و ده شاهی و حداکثر دو قران بود. اتوبوس های بین شهری از تهران به رشت، اصفهان، مشهد، شیراز، یزد، اهواز، خرمشهر واغلب شهرهای داخل می رفتند. . : روابط دوستانه و مذهبی مردم ایران و عراق باعث شده بود تا مسافران با تشریفات بسیار مختصری تا کاظمین در نزدیکی بغداد بروند، از این رو کلمه کاظمین، نجف و کربلا در برنامه سرویس حرکت و مقصد اتوبوس ها ذکر می شد.

ورود به کشور افغانستان نیز برای مسافران ایرانی در فاصله زمانی سال های ۱۳۱۰ تا ۱۳۴۰ به صورت شرکت های اتوبوس گیلان تور، میهن تور، میهن نورد و مخصوصا تثث و تی بی تی جلوه کردند و معمولا رانندگان مجرب و دوره دیده هدایت اتوبوس ها را عهده دار بودند. در تهران حدود ۲۷ تا ۳۳ خط اتوبوسرانی دایر بود که از اتاقک های ساخت صنایع ایران که روی شاسی های خارجی سوار می شد، استفاده می کردند.

اتوبوس های لاری و رکی در طول زمان کم کم برچیده شدند و جای خود را به اتوبوس های آلمانی و انگلیسی دادند البته شاسی چدن اتاقک ها کار ایران بود)

در تهران عده ای از افراد ثروتمند داش مشدی صاحب خطوط اتوبوسرانی بودند و بازاری ها و میدانی ها در این حرفه بودند.

با تشکیل شرکت واحد و تغییر روابط تولیدی و اقتصادی در این صنف این ضرورت ها از بین رفت و شاگرد شوفرها بیش از گذشته به خصلت های کارگری نزدیک شدند. (وقایع سی ساله اخیر ایران، بیژن جزنی، ص ۱۸۸).

در اتوبوس های شرکت های خصوصی که تعدادشان حدود ۹۰۰ دستگاه تا سال ۱۳۲۷ تخمین زده می شد، ایستادن مسافر ممنوع بود، اما رانندگان هم به دلیل سودجویی و هم به دلیل هجوم مسافران، مسافر ایستاده سوار می کردند اما چون افسران راهنمایی رانندگان خاطی را جریمه می کردند، دوستانه از مسافران دعوت می کردند سر چهارراه ها و جاهایی که افسران راهنمایی ایستاده بودند، کف اتوبوس بنشینند.

افسران آن زمان در این امور بسیار سختگیر بودند. سالمندی به یاد می آورد که حتی در غوغای روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، راننده اتوبوس از مسافران که سر چهارراه دروازه شمیران در اتوبوس بودند، خواست کف اتوبوس بنشینند تا افسر راهنمایی راننده را به جریمه ۲۰ تومانی محکوم نکند.

تا سال های سال، حتی تا سال ۱۳۳۲ که در زمستان آن سال نخستین اتوبوس های بنز دماغ دار شیک و آبی و سفید شیری رنگ آلمانی به تهران حمل شدند و در خطوط اتوبوسرانی خصوصی به سرویس دهی پرداختند صف اتوبوس در ایران مرسوم نبود و کسی عادت نداشت صف بایستد، بلکه وقتی اتوبوس می رسید مسافران با همهمه و جنجال به در اتوبوس حمله ور می شدند و با هیاهو و جنجال و گاهی زد و خورد و پاره کردن یقه یکدیگر و فحش و سر و صدا سوار اتوبوس می شدند. شاگرد راننده نیز عجله داشت و فریاد می زد بدو بیا بازار، توپخانه، شمس العماره، راننده نیز معمولا تریاکی یا خسته و خواب آلود در حال دوگانه نشئه و خماری بسر می برد و اداره امور مسافران را به شاگرد سپرده بود.

بلیتی در کار نبود و مسافران با پرداخت یک یا دو قران سوار می شدند، در آن دوران اتوبوس ها کوچک و جمع و جور بود، افراد همدیگر را می شناختند و معمولا آشنایی که صندلی جلوتر نشسته بود یک ریال یا دو ریال پول مسافر آشنای عقب سری یا ته اتوبوس را می پرداخت.

امروز اگر خانم سالمند یا خانم بارداری سوار اتوبوس شود، ادب و نزاکت به قدری پیشرفت کرده که سرنشینان نشسته اتوبوس سر بر می گردانند تا آن منظره فجیع را نبینند و از جا برنخیزند. اما در آن زمان ادب و انسانیت و جوانمردی اقتضا می کرد که مردان از جا برخیزند و جای خود را به خانم های سالمند یا باردار یا مادرانی که دست فرزندان خود را در دست دارند، بسپارند. البته در سال های اخیر رسم نیکویی متداول شده که جایگاه سرنشینان زن از سرنشینان مرد جدا و غالبا در بخش انتهایی اتوبوس ها است و گویا اخیرا قرار شده اتوبوس های ویژه زنان دایر شود جالب این که در دوران مظفرالدین شاه و طبق دستور کو شناختند و ریال یا د تی پرداخت داری سوار حاجی فتح اله خان سعید السلطنه، رییس نظمیه وقت تهران، پیاده روها هم زنانه و مردانه شده بود. در آن دوران پیاده روهای دو خیابان لاله زار و اسلامبول زنانه و مردانه بود و زنها از پیاده رو شرقی یا شمالی و مردان از پیاده رو مقابل می رفتند و برای رفتن به دکان یا مغازه ای در آن سوی خیابان، باید به کمیسری مراجعه کرده و آژان را برداشته از برلن شرقی به برلن غربی امی رفتند.

از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اتوبوسرانی تهران دست اتوبوس داران بود که ۲۷ خط و بعدها ۳۳ خط دایر کرده و درآمد خوبی داشتند، اما چون شکایاتی از وضعیت اتوبوسرانی تهران موجود بود و اساسا آن اتوبوس های کوچک و قدیمی تکافوی نیازهای جمعیت رو به ازدیاد تهران را نمی داد، در سال ۱۳۳۲، پس از ۲۸ مرداد، در حکومت سپهبد زاهدی مقدمات خرید تعدادی اتوبوس بنز دماغ دار آلمانی از کشور آلمان فراهم شد و اتوبوس های مزبور که بعضی نوو بعضی مستعمل بودند به تهران حمل شدند. سه سال بعد در ۱۳۳۵ شرکت واحد اتوبوسرانی تشکیل شد.

اتوبوس های بنز دماغ دار که مدتی بعد اتوبوس های بنز بدون دماغ به آنها اضافه شدند، دارای رنگ حاشیه سرمه ای و رنگ بدنه سفید مایل به زرد بودند. این اتوبوس ها صندلی های چرمی به رنگ قرمز داشتند که متاسفانه بتدریج افراد نامنظم بیشتر آن صندلی ها را معیوب و چرم آنها را پاره کردند.

در اتوبوس های قدیم شاگرد شوفرها با همان لحن (لومین - پرولتاریایی) با فریادهای زننده و کف دست کوفتن به پیشخوان جلوی راننده دستور حرکت و ایست می دادند، مانند (درخونگاه، نبود، بزن بریم، بزن برو داداش)، (آقا وقتی داد زدم دار الجنون دارالفنون) کر بودی داد نزدی)، (سوار نمی کنم، جا ندارم، بزن جا، بکش پشت دوری، برو شکایت کن کلانتری)، (وهوی آبجی، با تو هستن حاجی پاشو پیاده شو زحمت کم کن، (شمس العماره، کر بودین داد زدم) (قد و قامتشو نیگاه کن، یک ساعت می خواد بیاد جلو، قد و قامتش دوزار مونده به سی شاهی)

اما در اتوبوس های جدید زنگ جای این فرهنگ لومپنیسم- پرولتاریا را گرفت و معمولا مسافران با زدن زنگ یا بوق سقفی پیاده شدن خود را اعلام می کردند. اما چون مردم آزاری هایی در این خصوص دیده می شد، کم کم زنگ ها و بوق ها را در اتوبوس ها برداشتند و چون وجود شاگرد شفر هم ضروری تشخیص داده نشده سوار شدن و پیاده شدن در اتوبوس ها مکافاتی است که مسلمان نشنود، کافر نبیند.

حاجی توکلی بین تهران و کرج سال های سال، اتوبوسرانی در انحصار شرکت اتوتوکل متعلق به حاجی توکلی بود و بس. برای رفتن به بیلاقات شمال شرقی شمیران مانند از گل و سوهانک نیز یک اتوبوس کوچک از جلوی مسجد سپهسالار در خیابان جنوب مجلس شورای ملی سابق حرکت می کرد که ساعات حرکتش مفید و مرتب و یکی، دو بار در روز بود.

اتوبوس ها برخلاف امروز وسیله راحتی برای تردد و ایاب و ذهاب بودند. اغلب نخست وزیران سابق، وزیران قدیم، تیمساران بازنشسته و رجال را می شد در اتوبوس ملاقات کرد که پس از پایان دوران تصدی و محروم شدن از اتومبیل دولتی، سوار بر اتوبوس به این سو و آن سو می رفتند و گاهی دیگران که آنها را می شناختند کرایه شان را می دادند. جوانان برای جلب توجه دوشیزگانی که مورد علاقه آنان قرار می گرفتند و قصد آشنا شدن یا خواستگاری رفتن داشتند، کرایه اتوبوس آنها را می پرداختند. اما وقتی دوشیزه ای از جوانی خوشش نمی آمد با گفتن (وا، خاک عالم، به ایشون چه مربوطه که کرایه منو بدهند)، از قبول هدیه و اظهار ارادت ارزان طرف سر باز می زد و به شاگرد راننده دستور می داد کرایه را برگرداند که خود نشانه بیزاری دوشیزه از خواستگار بود!


#تهران,#تهران_قدیم,#اتوبوس_قدیمی,#تاریخچه_اتوبوس_تهران,#نوستالژی,#بچه های_دیروز

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

جین سیمور , پزشک دهکده

 


«جین سیمور» بازیگر پزشک دهکده که در ایران بارها پخش شد و به دکتر کویین معروف است، در حال حاضر ۶۷ سال دارد. نام اصلی او «جویس پنه لوپ ویلهلم میا فرانبرگ» است که در پانزدهم فوریه ۱۹۵۱ در میدل انگلیس به دنیا آمد. پدرش پزشک متخصص زایمان و مادرش هلندی بود. به همین دلیل او از کودکی به زبان هلندی مسلط شد. او فرزند بزرگ خانواده است و دو خواهر کوچک ترش «سالی» و «آنا» فرزندان خانواده سیمور بودند. وی چهار بار ازدواج کرد و چهار فرزند هم دارد. شوهر اول او مایکل اتنبر و فرزند کارگردان معروف انگلیسی «ریچارد اتنبرو» است و آخرین شوهرش که در سال ۱۹۹۳ زمانی که ۴۲ ساله بود، «جیمز کیج» برادر «استنسی کیج» بازیگر معروف هالیوود است.

مرگ را دیدم شاید برایتان جالب باشد که جین سیمور مرگ خود را دید. او تا پای مرگ پیش رفت و سپس دو بار به دنیا بازگشت. جین می گوید: زمانی که ۳۶ ساله بودم، ۱۷ سال قبل به پزشک مراجعه کردم تا یک آمپول پنی سیلین» تزریق کنم. اما نه من و نه او نمی دانستیم که به این دارو حساسیت شدیدی دارم. تزریق انجام شد و من تا پای مرگ پیش رفتم و برگشتم. دقیقا در یک عالم دیگر بودم، خیلی سریع از جسمم جداشدم. حس بسیار عجیبی بود؛ خودم را در ارتفاعی بالاتر از تختی که روی آن خوابیده بودم، دیدم. همه دور پیکرم حلقه زده بودند و سعی می کردند به نوعی به من کمک کنند اما من بالای سر همه آنها در گوشه اتاق بودم. بله، روحم بود. می دیدم که چه طور باشتابزدگی در حال تکاپو هستند و بعد ناگهان پرده هایی از صحنه های زندگی ام از جلوی دیدگانم گذشت که هیچ کدام مربوط به سینما و حرفهام نبود. بیشتر مسائل شخصی ام بود. تنها چیزی که به خاطر دارم، این که دوست داشتم دوباره به جسمم برگردم. دوست داشتم زنده بمانم؛ چرا که اصلا دوست نداشتم فرزندانم بی مادر شوند. با خودم تکرار می کردم که من نباید بمیرم. نباید بچه هایم را تنها بگذارم و به خداوند التماس کردم و می گفتم: خداوندا، کجایی؟ اگر صدای مرا می شنوی، مرا زنده نگهدار؛ فقط به خاطر بچه هایم بگذار زنده بمانم. فرصتی دیگر به من بده. و سپس دکترها با تلاش های بسیار مرا برگردانند. روحم به جسمم بازگشته بود، خدایا سپاسگزارم.

جین می گوید: دیگر از مرگ ترسی ندارم، چون یکبار آن را تجربه کردم، اصلا چیز بدی نبود.

سخنگوی یونیسف وی شخصیت قابل احترامی دارد؛ تا حدی که سخنگوی رسمی یونیسف و سفیر بین المللی کمک به کودکان و همچنین یک نقاش با استعداد است. او اولین فیلمی که بازی کرد، به زمانی باز می گردد که ۱۸ سال بیشتر نداشت. در سال ۱۹۶۹ در فیلم «آه! چه جنگ قشنگی» به کارگردان ریچارد آتنبرو که بعدها با پسرش ازدواج کرده بود، سپس در

فیلم های جیمزباند به نام های «بازی در زندگی کن» و «بگذار بمیرند» روبه روی راجر مور» ایفای نقش کرد. در سال ۱۹۸۰ زمانی که ۲۹ ساله بود، در جایی برای زمانی نقش مقابل «کریستوفر ریو» بازیگر سوپرمن را بازی کرد. علاقه او به سوپر من و نقش های او بسیار زیاد بود تا جایی که نام فرزندش را که در سال ۱۹۹۵ به دنیا آمد، کریستوفر گذاشت. او زمانی که ۳۳ ساله بود، در سال ۱۹۸۴ بازی در فیلم های سینمایی را رها کرد و در مجموعه های تلویزیونی ایفای نقش کرد.

چشم دو رنگ

 از نشانه های بارز فیزیکی او می توان به رنگ چشم هایش اشاره داشت. چشم راست او سبز و چشم چپش قهوه ای است؟

جین سیمور با ثروتی که از راه بازیگری به آن رسیده، کمک های شایانی به افراد بی بضاعت می کند. او می گوید: باید هر روز زندگی ات را طوری سپری کنی که احساس رضایت از خود داشته باشی؛ طوری که اگر فردا عمرت به پایان رسید، از خودت خرسند باشی.

پزشک دهکده، سریال محبوب

سریال «پزشک دهکده» در بیش از شصت کشور دنیا به تصویر کشیده شد. نام اصلی این سریال the medicine woman است. جین زمانی در سریال پزشک دهکده ایفای نقش کرد که ۴۲ ساله، اما چهره بشاش او بسیار جوان تر از سنش بود. تصویربرداری سریال پزشک دهکده از سال ۱۹۹۳ در ۱۴۷ قسمت شصت دقیقه ای آغاز شد. کارگردان این سریال که در آمریکا فیلم برداری شد، جرمی پل کیگانه است و نویسنده آن 

لایت سالیوان»، داستان این سریال از این قرار است که دکتر «مایکلا کویین» (جین سمبور) پزشک جوانی است که او را به خاطر زن بودن در زادگاهش بوستون نپذیرفتند؛ چرا که به پزشک زن اعتقاد نداشتند. از این رو به یک دهکده کوچک دور از زادگاه رفت تا زندگی جدیدی را آغاز کند. او در زمانی که در آنجا زندگی می کرد، مدت ها جنگید تا خودش را باور کند و با اتکا و اراده به نیروی شخصیت مقتدر و در عین حال دوست داشتنی، جذاب و دلسوزش موفق می شود اعتماد اهالی دهکده را جلب کند. درمانگاهی در آنجا دایر کند و بیماران را به درمانگاهی بکشاند که تا زمان او پزشکی در آنجا نبود. سپس، پس از چندی سرپرستی کودکان بنیم را پذیرفت و از آنها حمایت کرد. سپس با یکی از اهالی دهکده که مردی جذاب بود به نام «بایرون ساتی» که نقش او را «جولندو» بازی می کرد و در واقع یک سرخپوست دورگه بود، ازدواج می کند و صاحب فرزند می شوند. این سریال داستان های مستقلی را دنبال می کند. این سریال، در آمریکا در شب پخش میشد و عجیب این که مخاطبان زیادی را پای تلویزیون می نشاند کارشناسان سینمایی، رمز اصلی موفقیت این سریال را در تلفیق دقیق و توازن سه عامل و عنصر می دانند که یک اثر تلویزیونی را برای بینندگان جذاب می کند؛ دوستی و عشق میان زوج های روابط عاطفی والدین و خانواده ها، لوکیشن های زیبا و جذابیت های تاریخی قرن نوزدهم و سازندگان سریال از تمامی جذابیت های بالقوه این روابط و ماجراها استفاده کردند و با دقتی تمام و

کمال، بی جهت شخصیت های سریال را مقابل دوربین قرار ندادند تا شخصیت ها برای بیننده خسته کننده شود.

شاید برایتان جالب باشد که کاترین زتا جونز هنرپیشه معروف هالیوود درباره پزشک دهکده چه می گوید. به نظر من مهم ترین عامل جذابیت این سریال، حضور جین سیمور است که نقش اصلی را ایفا می کند. بازیگر مسلط و با تجربه سریال های تلویزیونی که می داند چه طور نقش را ایفا کند. شاید اگر من بودم، نمی دانستم که چطور باید نقش به این سنگینی را ایفا کنم. بازی در ۱۴۷ قسمت ۶۰ دقیقه ای که هر دقیقه اش سکانس های زیادی را در برمی گیرد، کاری است بس مشکل که از عهده هنرپیشه خوبی چون جین بر می آید). 

کیگان به خوبی در این سریال واقعیت زندگی را مقابل دوربین برد. برای مثال رابطه دکتر و سالی را که با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب های بسیار و به طور تدریجی، همان طور که در زندگی واقعی افراد اتفاق می افتد، به زیبایی به . تصویر کشید که در نهایت به ازدواج آنان ختم می شود. 

به همین شکل روابط عاطفی دیگر در - سریال؛ ارتباط سالی و پسر کوچک خانواده

که مدت ها طول می کشد، حس مادر و فرزندی و... این جذابیت ها باعث شد که بیننده را برای دیدن ادامه سریال تشویق کند؛ چرا که سریال از واقعیت دور نبود..

از دیگر نکاتی که می توان در ارتباط با پزشک دهکده اشاره داشت این که، این سریال طی پنج سال به تصویر کشیده شد؛ چرا که جین باردار شد و فرزندان دو قلوبه دنیا آورد. همچنین در سال ۲۰۰۱ از این سریال فیلمی ساخته شد.

سیمور می گوید: «ما در ها نقش های مان فرو رفته بودیم. طراحی

صحنه چنان زیبا بود که فکر می کردیم به من واقع در اواخر قرن نوزدهم میلادی زندگی اره می کنیم. زمانی که پس از پایان من تصویربرداری به خانه می رفتم، فکر ور می کردم به دنیای دیگری آمدم. با خودم یفا می گفتم: جین آنجا کجا، این جا کجا؟ من

پنج سال با این نقش زندگی کردم و زمانی ور که تصویربرداری در سال ۱۹۹۸ به پایان می رسید، فکر می کردم زندگی ام در قرن ن نوزدهم به پایان رسید و دوباره یک ۱۱ زندگی جدید را آغاز می کنم. تا مدت ها

باورم نمی شد که آن سریال به پایان د، رسیده است. فکر می کردم که مدتی به ده مسافرت رفته ام و پس از چند ماه دوباره به فضای سریال باز خواهم گشت».

سیمور در مورد سختی های کار وی می گوید: «خیلی برایم مشکل بود اما از تا آنجا که به این نقش عشق می ورزیدم به و هیچ عنوان احساس خستگی نمی کردم و

دوست داشتم ۲۴ ساعته کار کنم. فکر می کنم که این سریال جهانی، مردم را راضی نگه داشته، به هر حال پزشک دهکده و نقش من دکتر کویین در تاریخ سریال سازی دنیا بی سابقه بوده که پنج سال به طول کشیده است».

وی می گوید: «جا دارد که از همسرم جیمز تشکر کنم که طی این مدت مرا قد تحمل کرد، چرا که پیشنهاد مالی این .... سریال آن قدر خوب بود که نمی توانستم و از آن چشم پوشی کنم». گفتنی است : آخرین نظرخواهی که در اروپا و آمریکا . از سوی مجله پرشمارگان. . .u. s . weekly

 به به عمل آمد، سریال پزشک دهکده ت پرطرفدارترین و محبوب ترین سریال دنیا نام گرفت.

#بچه_های_دیروز , #پزشک_دهکده ,#جین_سیمور #دکتر_مایکلا_کوین

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد ولی ما یه زمانی پتو هامونو جلد می‌کردیم.

#شما_یادتون_نمیاد

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسائل بود!

از اختلاس هم جرمش بیشتر بود !

#شما_یادتون_نمیاد 

www.bacheayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد!!!

آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن!!!

#شما_یادتون_نمیاد #دهه_شصت #قدیما

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد!
میزدیم به شیشه باجه
تلفن که خانم زود باش
اونم علامت میداد 
که ۲ دقیقه صبر کن
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ