X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

عباس دوران

شهید سرلشکر خلبان عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شیراز زاده شد. و در سال ۱۳۵۱ به نیروی هوایی پیوست و پس از گذراندن دوره های مقدماتی در ایران به امریکا رفت. دو سال بعد گواهینامه خلبانی را از دانشکده خلبانی پایگاه هوایی کلمبوس امریکا گرفت و به ایران برگشت.

با درجه ستوان دومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد.

جنگ ایران و عراق آغاز شد در این زمان شهید دوران درپست خلبان شکاری و معاونت فرناندهی پایگاه سوم شکاری خدمت می کردند.

مدتی بعد برای ادامه پرواز های جنگی راهی پایگاه ششم شکاری بوشهر شد.

۷ آبان ۱۳۵۹ در جریان جنگ تحمیلی عراق به مردم ایران, در عملیات مروارید موفق شد اسکله الامیه و البکر را غرق کند.

بخشی بزرگ از صادرات نفت عراق از طریق دو سکپی یاد شده انجام می شد. بنابراین با انهدام این سکپها عملا صادرات عراق از طریق دریا قطع شد.

عملیات فتح المبین نیز یکی دیگر از عملیات هایی بود که شهید عباس دوران عملکرد موفقی در آن داشت.

۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ در جریان برگذار شدن اجلاس سران عدم متهد , به منظور نا امن جلوه دادن عراق و مخصوصا بغداد پایتخت آن, طی عملیاتی حساب شده خود را به بغداد رساند و با کوبیدن جنگنده خود به میدانی در نزدیکی هتل محل برگزاری اجلاس, مانع از برگزاری آن در خاک عراق شد.این عملیات تحت عنوان عملیات بغداد ثبت شد.



#جنگ_تحمیلی 

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خانه سالمندن

سرای سالمندان با توجه به اینکه هر یک از ما و مخصوصا در زمان خواستگاری و ازدواج بسیاری از ماهها خواستار این هستیم که فرزندانمون زندگی مستقلی داشته باشند. به این صورت که جدای از والدین همسر علی الخصوص شوهر باشند. و بدبختانه بسیاری از دعوا ها و مشکلاتی که در جامعه و اطراف ما هستند مربوط به دعوای عروس و پدر و بیشتر مادر شوهریست که همراه با پسر زندگی میکند و در برخی موارد هم بسیاری از نارضایتی ها و ناملایمتی ها مربوط به نگهداری والدین خانم از سوی شوهر است. شاید قبلترها حتی نام بردن از سرای سالمندان یک جور ننگ بشمار میرفت و مردم حتی جرات مطرح کردن آن را در جمع خانواده خود نداشتند. خوب یا بد امروز مثل دیروز نیست! بسیاری از خانواده ها به شکلهای مختلف والدین را به سرای سالمندان می سپارند. برخی ماهیانه به دیدار والدین می روند بذخی زودتر و برخی اینقدر دیر که زمان دیدار نهایی با والدین احتمالا زمان خاکسپاری یا در غسالخانه آرامستان خواهد بود. واقعیت اینه که بسیاری از کسانی که به خانه سالمندان سپرده میشوند مثل هم نیستند. افرادی هستند که واقعا کسی را ندارند. افراد دیگه ای هستند که انقدر پیر و شکننده شده اند که نیازمند پرستاری و نگهداری ۲۴ ساعته هستند. و بسیاری از خانواده ها چنین امکاناتی ندارند و اگر این سالمند رو بخواهند نگهداری کنند.قطعا یا زندگیشان فلج خواهد شد یا دعوای هر روز و شکستن غرور و شخصیت پدر یا مادر مورد نطر را در پی خواهد داشت خصوصا اگر فرزندان کمی داشته باشد. اما در مقابل هستند بسیاری از افراد که شرایط خیلی حاد و نامناسبی ندارند طوری که نتوان آنها را نگهداری کرد. از آن بدتر هم زمانیه که طرف بچه های زیادی داره و هیچ یک از آنها مسیولیت والدین را برعهده نگیرند حتی بصورت دوره ای و همیشه جنگ زرگری راه میندازند. حتی زمانی که به سرای سالمندان تبعید میشن.هیچ یک از فرزندان تا زمان مرگ حتی تلفنی با والدین خود حرفی نمی زنند.و بعد مرگ هر کدام….. در تلگرام و اینستاگرام بچه های دیروز سوالی از اعضای محترم پرسیدم در مورد اینکه: نظر شما در مورد سرای سالمندان چیه؟ آیا والدینی که بعد از یک عمر نیازمند پشتیبانی فرزندان هستند را باید به سرای سالمندان سپرد؟ شما در چه صورتی سپرده والدین به خانه سالمندان را درست یا اشتباه می دانید؟ به نظر شما در ایران خانه سالمندان شرایط مناسب برای نگهداری سالمندان را دارد؟ آیا تحربه ای دارید؟ secret garden: فرستادن والدین به خانه سالمندان اشتباه محضه :دوست ناشناس من اصلا دوست ندارم پدرومادریاپدربزرگ ومادربزرگ خودموبذارم خانه ی سالمندان اوناتاج سرند یه دعاشون براکل عمرمون کافیه ولی اگه خودم به سن پیری برسم و ببینم که سربارهستم حتمامیرم خانه ی سالمندان. چون اصلا دوست ندارم مزاحم کسی باشم الهام از آبدانان: به نظر من اینکه پدر و مادرتو بذاری خانه سالمندان آخر نامردیه؛پدر و مادر برکت خونه هان ؛کسی که این کار رو میکنه یعنی نفهمیده مادر یعنی چی؟پدر یعنی چی؟اینا نفهمیدن که روزگاری همین بلا سر خودشون میاد؛از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری الهه: سلام. پدر و مادر من پیر شدن. مادرم اصلا حال و روز خوبی نداره به خاطر شرایطی که داره و چون نیاز به پرستار داره از ازدواج صرف نظر کردم و پرستاری ایشون رو انتخاب کردم. یک لحظه هم نمیتونم به سرای سالمندان فکر کنم. نمیتونم یک روز ازش دور باشم. مهندس رشیداوی: با سلام بنظرم من خیلی کفر نعمت هستش که پدر و مادری که ما رو با خون و جگر بزرگ کردن تو پیری اونارو به خانه سالمندان بفرستیم آدم اگه انسانیت داشته باشه این کارو نمیکنه آزاده از مونترال: من نفسم به نفس پدر و مادرم بند است.... روی دوتا چشمم نگهشون میدارم.... تنها گذاشتن پدر مادر جنایت است هیچ توجیهی نداره‌ هیچ توجیهی... مهیار : سلام خسته نباشید . من خودم به شخصه پدرم چند سال آخر عمرشون خیلی ناتوان و ضعیف شده بودن ولی بازم با خواهر برادرها نوبتی مراقبت ازش میکردیم و دلمون راضی نشد بفرستیم سالمندان دوسال پیش فوت کردن...
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کوپن قدیمی شهر بهار

کوپن قدیمی شهر بهار استان همدان

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کوپن قدیمی تن ماهی

کوپن قدیمی ماهی تون دو قوطی ۲۵۰ گرمی _ فوق العاده کارکنان دولت

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

آیت الله خمینی _ جواد فکوری

تصویری قدیمی از ملاقات سپهبد جواد فکوری  در دیداری در جماران در حال ارائه گزارشی از جبهه های جنگ تحمیلی ایران و عراق


www.bachehayedirooz.tv


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

انار

انار

صد دانه یاقوت                دسته به دسته

با نظم و ترتیب               یک جا نشسته

هر دانه ای هست           خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی                    در سینه آن


یاقوتها را                     پیچیده با هم

در پوششی نرم             پروردگارم

سرخ است و زیبا          نامش انار است

هم ترش و شیرین         هم آب دار است

مصطفی رحماندوست

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خدا شناسی ... تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

_تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

www.bachehayedirooz.tv

درس خداشناسی

 داوود و سعید با پدرشان به باغی رفتند. باغ بسیار زیبایی بود درختان سرسبز و بلند و گلهای رنگارنگ و قشنگی داشت. از وسط باغ نهر این

بزرگی می گذشت، که چندین و مرغابی روی آن شال می کردند. مرغابیها به این طرف و آن طرف می رفتند و سرشان را زیر آب می بردند  و چیزی می گرفتند و می خوردند. داوود به سعید گفت: سعید جان ببین چه راحت شنا می کنند. تو هم می توانی مثل آنها شنا کنی؟

نگاه کن آن مرغابی از آب بیرون آمد و بالهایش را تکان داد و ایستادا پرهایش را ببین. مثل این که اصلا در آب توده است. راستی چرا پرهای مرغابی آب را به خود نمی گیرند؟ آن مرغابی را ببین، پرواز کرد و رفت. اگر پرهایش خیس بود نمی توانست پرواز کند

سعید گفت: راست گفتی، مثل این که پرهای مرغابی خیس نمی شوند. ولی من هم نمی دانم چرا؟ خوب است از پدر پیر سیما بپرسید

داوود و سعید دویدند تا به پدر رسیدند، به پدر گفتند: پدر جانا بیا مرغابیها را ببین، در آب شنا می کنند اما پرهایشان تر نمی شوند چرا پرهای گنجشک و مرغ خانگی تر می شوند؟ اما پرهای مرغابیها تر نمی شوند؟

همه با هم کنار نهر آمدند. پدر گفت: آفرین بر شما که از حالا به فکر فهمیدن هستید، همیشه باید در باره چیزهایی که می بینید، فکر کنید و هر چه را نمی دانید از کسی که می داند پرسید. پسرهای خوب من! چون پرهای مرغابی چرب هستند آب را به خود نمی گیرند. اگر چرب نبودند در آب خیس و سنگین می شدند و مرغایی نمی توانست در آب شنا کند و در هوا پرواز نماید

سعید گفت: پدرجان! چه کسی پرهای مرغایی را چرب کردهاست؟

پدر جواب داد: پسرهای خوب من! خدای دانا و مهربان مرغابیها را طوری آفریده است که پرهایشان همیشه چرب باشند.

خدا که همه چیز را آفریده است به فکر مرغابیها هم بوده است. تا بتوانند به راحتی در آب شنا کنند و در هوا پرواز نمایند.

اگر پرهایشان چرب نبودند چگونه شنا می کردند؟ چگونه پرواز می کردند؟

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خبر مهم ( آقای هاشمی) اجتماعی سوم دبستان ۱۳۶۲

خبر مهم 

در یکی از روزهای بهار، وقتی آقای هاشمی از اداره به خانه آمد با صدای بلند، طاهره خانم و بجهها را صدا زد و گفت: «خبر مهمی دارم»، همه دور پدر جمع شدند. آقای هاشمی گفت من از کازرون به نیشابور منتقل شده ام و ما باید تا یک ماه دیگر به نیشابور برویم.

همه تعجب کردند. طاهره خانم کمی ناراحت شد اما بچه ها از این که می توانند مسافرت کنند و شهرهای دیگر ایران را ببینند خوشحال شدند.

طاهره خانم گفت: ما باید صبر کنیم تا درس بچه ها تمام شود. من هم باید لباسهای نیمه کاره را زودتر بدوزم و اثاث خانه را هم باید بسته بندی کنیم.

یک هفته قبل از حرکت، آقای هاشمی و طاهره خانم با هم به خیابان رفتند تا بعضی وسایل لازم را از مغازه ها خریداری کنند. منزل آنها به مرکز شهر نزدیک نبود. آنها از محله خود و چند محله دیگر گذشتند تا به مغازه ها رسیدند. طاهره خانم یک چمدان و یک جفت کفش خرید.

آقای هاشمی و طاهره خانم با بعضی از دوستان خود در شهر خداحافظی کردند. بچه ها نیز با دوستانی که در مدرسه و محله خود داشتند خداحافظی کردند. علی به دوستان خود قول داد که از نیشابور برای آنها نامه بنویسد.

اجتماعی سوم دبستان سال ۱۳۶۲

آقای هاشمی کتاب اجتماعی سوم دبستان ۱۳۶۲

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خانواده هاشمی اجتماعی سوم ابتدایی سال ۱۳۶۲

خانواده هاشمی 

علی هاشمی دانش آموز کلاس سوم دبستان است. على خواهری دارد که یک سال از او کوچکتر است و در کلاس دوم درس می خواند. نام اور مریم است. علی فرزند آقای محمود هاشمی است. آقای هاشمی در اداره پست شهر کازرون کار می کند. طاهره خانم، مادر علی خانه دار است. مادر آقای

هاشمی که مادر بزرگ بجه هاست نیز با آنها زندگی می کند.

پدر و مادر على با یکدیگر مهربان هستند و به فرزندان خود بسیار علاقه دارند. علی و مریم هم یکدیگر را بسیار دوست دارند. آنها پدر و مادر و مادر بزرگ را نیز دوست دارند. مادر بزرگ با همه مهربان است و مخصوصا به بچه ها بسیار محبت می کند. آقای هاشمی هم به مادر خود خیلی احترام می گذارد. می گذارد.

در خانه آقای هاشمی، همه با هم در کارها کمک می کنند. آقای هاشمی وقتی از اداره باز می گردد. برای خانه خرید می کند. طاهره خانم علاوه بر کارهای خانه خیاطی هم می کند و لباس میدوزد. او خیاط خوبی است و از راه خیاطی در آمد مخنصری دارد که آن را برای مخارج خانه صرف می کند. مادر بزرگ هم در پختن غذا و پاک کردن سبزی به طاهره خانم کمک میکند و گاهی برای بچه ها جوراب و لباس گرم می بافد

علی برای خانه نان و نفت می خرد. او به کشاورزی علاقه دارد. علی در باغچه کوچک حیاط خانه سبزی کاشته و به طور منظم آن را آب می دهد. مریم نیز در کارهای خانه به مادر کمک می کند. مریم دوست دارد غذا پختن و خیاژی را از مادرش یاد بگیرد. او می خواهد در آینده معلم شود. 

خانواده علی زندگی ساده ای دارند. خانه آنها دارای دو اتاق و یک حیاط کوچک است علی و مریم شبها با مادر بزرگشان در یک اتاق می خوابند .مادربزرگ برای آنها قصه های شیرین می گوید.

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

روباه و خروس _ فارسی سوم دبستان



روباه و خروس

 روزی روباهی از کنار دهی می گذشت چشمش به خروسی افتاد که دانه بر می چیند پیش رفت و سلام کرد و گفت: رفیق۔ پدرت را خوب می شناختم. بسیار خوش آواز بود. من از آوازش لذت می کردم. تو چطور می خوانی ؟؟آیا تو هم مثل پدرت خوش صدا هستی؟؟

خروس گفت: اکنون می بینی که من هم مانند پدرم خوش آواز هستم

خروس این را گفت و فوری، چشمهایش را بست بالها را به هم زد و آواز بلندی سر داد". روباه برجست، و او را به دندان گرفت و فرار کرد .

 سگهای ده که دشمن روباه بودند. او را دنبال کردند. خروس که جانش در خطر بود به فکر چاره افتاد. به روباه، گفت اگر می خواهی که از دست سگها آسوده شوی. فریاد کن و بگو که این خروس را از ده شما نگرفته ام!!

روباه با آن همه زیرکی، فریب خورد، تا دهان باز کرد خروس از دهانش بیرون جست به بالای درختی پرید.

روباه بیچاره که لقمه چربی را از دست داده بود با ناامیدی به خروس نگاهی کرد و گفت تفرین بر دهانی که بی موقع باز شود

خروس هم گفت نفرین بر چشمی که بی موقع به بسته شود

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ