X
تبلیغات
رایتل

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

اسباب بازی قدیمی مار

شاید هم از #اسباب_بازی_های_قدیمی جذاب  #دهه_هفتاد همین مارهای پلاستیکی بود,که با حرکت دست و تکون دادنش تکون و پیچ و تاب میخورد.

#دهه_شصت 

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ماشین اسباب بازی قدیمی

قدیمها مثل الان نبود که بازار پر باشه از اسباب بازی های رنگی و نسبتا ارزان کشور چین, اون موقع هنوز مد نشده بود که پشت هرچیزی رو نگاه کنی نوشته باشن  ساخت چین یا هنوز بازرگان ها راه اونجارو پیدا نکرده بود.

اسباب بازی هایی که ساخت داخل هم بود خیلی جاها پیدا میشد البته همیشه گران بود و اسباب بازی های عمومی دست بچه ها هم زیاده زیاد عجیب غریب نبودند مثل همین ماشین های کوچولو , که در تصویر می بینید .

#اسباب_بازی_قدیمی , #دهه_شصت ,#نوستالژی

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

دفتر پرورشی قدیمی

قبلا یک درسی بود بنام دفتر پرورشی, هدفش فکر کنم پرورش فکر و ... دانش امپزان بود که واقعا تو مدرسه ما جدی گرفته نمیشد .

بچه ها یه دفتر تهیه میکردند و دفتر رو مخصوصا دخترا بشکل دلخواه تزئین میکردند و اماده نوشتند میکردند.

#درس_پرورشی ,#دفتر_قدیمی

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

مشق نوشتن قدیمها

بچه های دهه هفتاد و هشتاد و بعدها  دهه نودی ها را نمیدانم.

منتها این را خوب میدانم که بچه های دهه شصت و ماقبل , دانش اموزانی بودند که در طول تحصیل بیشترین مشق و جریمه ها را نوشتند. خوب یا بد را نمیدانم.

خوب , بسته به معلم بود اینکه معلم سخت گیر باشه یا نه!عقده ای باشه یا نه !هدفمند باشد یا نه!

اما از همان کلاس اول دبستان که خطهای کج و کوله و مورب را  در خانه از روی نمونهای که معلم نوشته بود مشق می نوشتیم و هرکدام را در حدود ده بار می نوشتیم که در نهایت چند صفحه می شد.

/_/_/_/_/_/_/_/_/_/

\-\-\-\-\-\-\-\-\-\

 اون زمان حداقل برای ما به عنوان دانش اموز ناخوشایند بود و واقعیت این بود که مجبور بودیم بنویسیم اما حداقل اون زمان باعث می شد یاد بگیریم و تمرین کنیم مخصوصا در منزل که فرصت بیشتری داشتیم و معلم بالای سر ما نبود که دست و پامونو گم کنیم و میتوتستیم از بزرگترها کمک بگیریم.

آب-آب-آب-آب - آب

بابا آب- بابا آب-

گاهی دست به نیرنگ می زدیم و برای اینکه مشق زودتر تمام شه کلمات رو همچی کش میاوردیم و بزرگ می نوشتیم که با نوشتن چند کلمه از روش نصفش پر میشد البته بعضی از معلما زبل بودن و گیر می دادن به زور پاک میکردن و ما از روش می نوشتیم

معمولا مدرسه که تمام می شد ظهر میامدیم خونه البته اگر شیفت صبح بودیم اول یه دل سیر تلویزیون می دیدیم بچه ها اکثرا یا خودشون یا مجبورشون میکردن  زود مشقشون رو بنویسن ولی من خودم مشق رو میکذاشتم اخر شب   , بعد از سریال تلویزیون, موقع خواب همشون رو می نوشتم اما خوب همیشه ختم به خیر نمیشد چرا؟ یا مهمون نیامدیا خستگی دمار از روزگارمون در میاورد یا اینکه؟؟؟بله طبق معمول دهه شصت برق قطع میشد تون سالها برق با کارتون رابطه خوبی نداشت هر وقت کارتون پخش میشد. از شانس بد ما یا برق قطع میشد یا اذان داده میشد که قطع میشد مخصوصا در فصل پاییز 

خلاصه یهو وسط مشق نوشتن برق قطع میشد الان باید چکار میمردیم لامپ و چراغ اضطراری هم مثل الان نبود که همه جا ریخته !!

بله چارش چراغ روشنایی نفتی بود میاوردیم روشن میکردیم وبچه ها دورش حمع میشدن و مشقاشونو می نوشتند و گاهی با نور و سایه ش بازی می کردند.و گاهیم اتیش بازی و سوزاندن کاغذ.

خلاصه اگر اون زمان اون وقت شب می رسیدیم مشقمونو بنویسیم که هیچ شکر خدامیمردیم و خیالمون راحت اگر نمی نوشتیم موکولش می کردیم به فردا صبح اگر شیفت صبح بودیم یساعت قبل از رفتن به مدرسه بلند می شدیم تند تند می نوشتیم اگر هم شیفت ظهر بودیم خوب بهتر یک نصفه روز وقت داشتیم با خیال اسوده تر مشقامونو بنویسیم

گاهی معلما خیلی اذیت میکردن بچه ها درس نمیخوندن یا اذیت می مردن رو مجبور میمرد به مقدار زیاد برای فردا از روی مشق بنویسن و به اصطلاح جریمه میکرد که واقعا دوست نداشتنی وناخوشایند بود .

و اگر عقده ای هم تشریف داشتند حتی بعد نوشتن مشق دنبال یک چبزی برای گیر دادن بودند  مثلا خطت بده بزرگ نوشتی خیلی ریزه .خطها بهم نمیخورن و....

خلاصه در دهه شصت و هفتاد دنیای داشتیم با مشق نوشتن که فقط بچه های دهه شصتی و ماقبل میدونن که چی می کشیدیم .

#مشق #مدرسه_قدیمی #دهه_شصت

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

زنبیل قدیمی

www.bachehayedirooz.tv

افرادی که در دهه شصت و ماقبل زندگی کردند حتما به خوبی خاطرشون هست که اون زمان در بسیاری از منازل زنبیل های کوچک و بزرگ پیدا میشد. که موقع خرید ازذمیوه گرفته تا خارو بار ازش استفاده میکردند و بعضی وقت ها هم بچه ها بعنوان وسیله بازی و اسباب بازی ازش استفاده می کردند.

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کارت بازی قدیمی

#دهه_شصتی_ها یا کسانی که از #دهه_پنجاه هستند و و کودکی خود را در این دهه گذرانده اند به خوبی بیاد دارند که بیشتر بچه ها و مخصوصا اکثر پسرها با کارت های بازی نظیر اون چه که در تصویر مشاهده می فرمایید بازی کردند شب و روز رو تو کوچه برای تصاحب این کارت ها بهم دوختن, دعوا کردن , خندیدن , عصبانی شدن , غصه خوردن

کارت هایی که از جنگنده های نظامی تا ماشین و فوتبالیستها و .... رو شامل میشد.

یادش بخیر اون زمان تو جیب اکثر پسرها یا تیله بود یا این کارتها یا عکس آدامس و .. و از همه مهمتر #تیرکمان بود که خیلی وقتها چه شرارت ها باهاش انجام نمی دادند از شمار و آذیت کزدن پرنده ها مخصوصا گنجشک های بخت برگشته گرفته تا گربه و سگ هایی که بی خبر از همه جا یک جا مشغول بودند که یهو مورد اصابت قرار میگرفتند .تا انتقام و حال گیری از دوستان

تصویر از مجموعه شخصی جناب #داریوش_علوی از اندیمشک می باشد که در اختیار ما قرار دادند.

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

گل کوچیک قدیما



گل کوچیک , فوتبال هر چیزی که به زبان محلیتون میگفتین

خیلی خرج زیادی نداشت.یه توپ راه راه قرمز یا آبی , چهار تا سنگ به عنوان دروازه.

یه کوچه خاکی, خیلی هم لاکچری میشد توپ چهل تیکه و دروازه هایی کوچک آهنی که پسرای همسایه می آوردند.

بچه ها نمیدونم قدرشنانس و قدر دان بودن یا ندار البته بنظرم اولیش صادقه .توپهای پلاستیکی دوام چندانی نداشت کافی بود به گوشه چیز تیزی بخوره خیلی سریع پنجر میشد و از دور خارج میشد اما بچه ها همین توپ پنجر هم پرت نمیدادند .با یه تیغ یا کارد و چاقو توپ رو برش میدادند و یه توپ سالم رو توش قرار می دادند. هم توپ مقاوم میشد هم سنگین مناسب پا گاهی هم که وقتی توپ رو شوت میکردی جلد توپ خارج میشد. چاره ش یک تیکه نخ بود که دو طرف جلد رو می بست که محکم محکم بشه

یادش بخیر بیشتر دم ظهر به بعد یکی از بچه ها چند بار توپو زمین میزد صدای توپ که می امد, بچه ها دونه به دونه می امدن تو کوچه , اونایی هم که پای تلویزیون چسبیده بودن و پسر شجاع و دکتر ارنست و... رو نگاه میکردند.به زور می کشیدیدن بیرون

دو تا سنگ رو گام میکردند به فاصله برابر دو تا دروازه می ساختند.

به تعداد برابر تیم میدادند و شروع میشد اکثرا هم بدون داور بود و پر شور و صدالبته پر دعوا.

کناره توپ یه حالت برچستگی داشت اگه موقعی که شوت میشد به ساق پای هرکی میخورد درد رو به استخون می رسوند.

بیشتر دعوا ها سر گل شدن یا نشدن بود .حریم دروازه فقط دو تا سنگ بودو ارتفاعش فرضی و ذهنی انجام میشد. و سر اینکه این توپ گل شده یا اوت یا کرنر همیشه دعوا میشد. حتی با وجود داور

مثل الان روز نبود که بچه ها برای هرکاری یه کفشی داشته باشن خیلیا کفشی که داشتن مال مهمونی بود مال مدرسه بود مال رفت و امد بود. و پاره شدن اون کفش واقعا براشون گرون تموم میشد.

بنا براین بعضی از بچه ها از کفشهایی استفاده میکردند که پلاستیکی بود که در تصویر می بینید.اسمشو نمیدونم.حتی بصورت پاره شده استفاده میکردن

بازی شرچع میشد سرو صدا و فریاد و شادی گل مغز همه رو میخورد یهو کل کوچه میشد پره از گردو خاک , زن و مرد همسایه که اتفاقا مسن هم بودند تحمل میکردن دندون رو جیگر میگذاشتند تا اینکه بفرما دسته گل به اب داده میشد یا تند تند توپ به در خونه همسایه میخورد یا از بخت بد. میزد شیشه رو میشکستند اون وقت بود که اقای همسایه و زن همسایه میامدن و داد و بیداد و گاهی فحش و ناسزا بچه هارو دور میکردند که برید دم در خونه خراب شده باباتون و گوش کسی که شیشه رو شکسته میگرفتند میبردن در خونه باباش

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

مهناز آذین

رزومه مهناز آذین

http://Www.bachehayedirooz.tv

تهیه کننده ارشد تلویزیون، فعالیت در گروه کودک و نوجوان شبکه ۱ سیما

فیلم وسریال شبکه ۱ سیما

فوق لیسانس روانشناسی تربیتی 

 فارغ التحصیل دوره تخصصی تهیه کنندگی تلویزیون از دانشکده فوق لیسانس صدا و سیما با کسب رتبه اول دوره تهیه‌کنندگی. 

تدریس در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی در رشته تکنولوژی آموزشی.

تدریس درس فرایند سیستماتیک تولید برنامه‌های تلویزیونی در معاونت آموزشی دانشکده صدا و سیما. طراح و تهیه کننده برنامه های خردسال، کودک و نوجوان. طراح و تهیه کننده برنامه صبح بخیر کوچولو و شب بخیر کوچولو معروف به بستنی ها و تولید برنامه های متعدد کودکان و نوجوانان، تولید تله فیلم تماس که در جشنواره کوثر عنوان بهترین فیلم نامه را بدست آورد. عضویت در کمیته تخصصی تهیه کنندگی تلویزیون و طرح و برنامه صبا. آخرین تولیدش فیلم داستانی "تصمیم من" بعنوان بهترین برنامه در سیزدهمین نشست اتحادیه رادیو تلویزیونهای آسیایی- اقیانوسیه برگزیده شد و در جشنواره "ABU Prize" موفق به دریافت دیپلم افتخار گردید و به فینال جشنواره های بین المللی"Japan Prize" ،"سواستو پل روسیه"و "جشنواره رشد" راه یافت.

منبعhttps://t.me/mediakidsmember

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

جمعه


#جمعه


جمعه درست از زمانی دلگیر شد 

که آقا جون رفت و پر کشید و از زمانی 

دلگیرتر که مادرجون دیگر مارا به یاد نمی آورد.

درست از همان روزهایی که صدای قل قل سماور به گوش نمیخورد و صدای بازی کودکانه ی نوه ها در حیاط سر به فلک نکشید...

از همان وقتی که ناهار روز جمعه را کنار یکدیگر نخوردیم و تعداد آدمهای دور سفره کم و کمتر شد...

دقیقا وقتی خانه ی امید وخاطره هایمان را کوبیدند و به جایش آسمان خراش ساختند، جمعه سنگین و غمگین شد !

نه دیگر جایی برای رفتن داشتیم و نه کسی با یک لیوان کمر باریک و چای خوشرنگ منتظرمان بود 


تا دلتنگی های یک هفته ی پر مشغله را از 

شانه هایمان بتکاند...


و حالا جمعه دستش به بغض هایمان بند است!!


#میلاد_اسماعیلی

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

کجایی مرد؟


ﺩﻟﻨﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﻮﺗﯿﺎﻥ ﺷﻬﺮﻡ

ﮐﺠﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩ؟

ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﭘﺴﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺷﻬﺮﻡ ﺍﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﺳﺮ ﺳﺎﻡ ﺁﻭﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻣﺤﻠﻪ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺯﻧﺒﯿﻠﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺟﻮﮎ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻧﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺐ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺷﻬﺮﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﺍﺩ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﮐﺠﺎﯾﯿﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻟﻮﺗﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻡ ﺷﻬﺮﻡ؟

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺳﺒﺒﻞ ﻫﺎﯼ ﺗﺎ ﺑﻨﺎﮔﻮﺷﺘﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺳﺒﯿﻞ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻩ ﮔﺸﺎﯼ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ

ﻫﻢ ﺳﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺕ

ﻫﻢ ﭼﮏ ﺗﻀﻤﯿﻨﯽ ﻭ ﻃﻼﯾﯽ

ﺳﺒﯿﻞ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﯾﮏ ﺗﺎﺭﺵ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﻧﮏ ﻫﺎﯼ ﻧﺰﻭﻝ ﺧﻮﺍﺭ

ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﻬﺮﻡ ﻭ ﭼﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ

ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﺎﻥ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ

ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﻧﮏ ﺭﻭﯾﺎﻝ ﻧﯿﮏ ﺍﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪ،ﻣﯿﺘﺴﻮ ﺑﯿﺸﯽ ﺗﻮﮐﯿﻮ

ﻧﯿﮏ ﺍﻑ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ

ﻭ .....

" ﻣﺤﻤﺪ ﺳﺎﺑﻮﺗﻪ

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ