بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

سری سوم دانلود کارتونهای خاطره انگیز 20عدد

بزودی اصلاح می شود
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اسباب بازیهای قدیمی بچه های دیروز

رده:اسباب بازیهای قدیمی


اسباب بازی قدیمی

یه اسباب  بازی قدیمی ساده از یه ور فوت میکردی از طرف دیگه که خارج میشد توپ دورن سبد معلق میشد میامد بالا
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

بچه های دیروز:کارتون شهر آجیلی

رده:کارتونهای خاطره انگیز


http://s2.picofile.com/file/7577125913/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%DB%8C%D9%84%DB%8C.gif

شهر اجیلی عنوان یکی از کارتونهای قدیمی و جالب گروه کودک شبکه اول در دهه70است

که مربوط به شهر ی میشود که  شخصیتهای ان میوه ها سبزیجات و صیفی جات و ... هستن و چندین شخصیت منفی که هربار در دسرهایی را  درست می کنند و ماجراهای قشنگی در این شهر اجیلی درست می کنند



شهر اجیلیکارتون شهر اجیلی

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب


کارتونهای قدیمی- عکس-عکس قدیمی-شهر اجیلی شهر میوه ها شهردار ذرت کارتون قدیمی شبکه یک نوستالوزی


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ادامه مطلب

کارتون شهر دایناسورها

رده: کارتونهای قدیمی

==============

شهر دایناسورها

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب

کارتون شهر دایناسورها که  سال 1376 از گروه کودک و نوجوان  شبکه اول سیما پخش میشد(سیمای نوجوان)یکی از برنامه های  پر مخاطب گروه کودک بود  اما متاسفانه  به علت ضعف در دوبله ان و همچنین عوض شدن  سریع  دوبلور شخصیتهای مختلف  اینکار را تبدیل به کاره ضعیفی کرده بود

همانطور که از اسم برنامه مشخص است کارتون به شهری  پر از دایناسور بر می گردد که یک گروه  خرابکار در جهت خرابکاری گام بر میدارند و 5 برادر که شخصیتهای اصلی این داستان هستند مسئول مبارزه با  تبهکاران هستند





دانلود شهر دایناسورها

شهر دایناسورها-اصلی - بچه های دیروز


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

مهر و مدرسه ی بچه های دیروز

رده:دل نوشته های نویسنده

==================

امروز و  دیروز که از خیابونا نزدیک ظهر و غروب رد میشدم بچه های دبستانیو دیدم که واقعا منو یادت گذشته انداختند و تصمیم گرفتم  مطلب بزارم

اول مهر که میشدو می رفتیم مدرسه هنوز حال و هوای تابستونو داشتیم  سره کلاس مثه  وسطای  سال بند نمیشدیم
ابتدایی رو که خود مدارس کتاباشونو  تو مدرسه توزیع میکردن  راهنمایی و دبیرستانم تو لوازم التحریریا

ماه مهر ماه مدرسه

منبع عکس کلیک کنید

روزای اول که کلاسا  شروع میشد و همیشه خدا  کتابا بعد چند روز  که از مهر ماه میگذشت دست مدرسه و بچه ها می رسید هر چقدرم که شهر موردنظر کوچیکتر بود بی صاحبترم بود   گاهی تا چند روز حتی گچ هم برای نوشتن نداشتیم معلم  برای وقت گذرونی سره کلاس می امد از بچه ها میگفت که  یکی یکی از همین اول خودتونو معرفی کنید-روی بنام خدای اولی هم خیلی تاکید میکردن اسم اسمه پدر شغل پدر-تحصیلات و... انگار آمارگیری می کردن  کسیم نمیگفت اخه به تو چه گاهی بعضی از بچه ه خجالت میکشیدند که شغل و تحصیلات پدرشونو بگن و با گفتن شغل اصلی کل کلاس می خندیدند که اصلا جالب نبود منم یکی از اونایی بودم که اصلا از این معرفی بدم میومد تا کلاس چهارم ابتدایی  من تنها کسی بودم که تو اون کلاس که گاهی به 50نفرم می رسید پدرشو از دست داده بود(پدرمو  قبل از دبستان از دست داده بودم)و وقتی به من می رسید و مجبور بودم بگم پدرم فوت کرده خوب منم بچه بودم هر کی یه شغلی می گفت و من گاوه پیشانی سفید کلاس بودم خود بخود اشک تو چشام  جمع میشد مخصوصا موقعی که معلم یا مسئول مربوطه با یه نگاه ترحم انگیزی به من نیگاه میکرد بدتر  حالم بدتر میشد
تا چهارم ابتدایی  همیشه مجبور بودم این  وضعو تحمل کنم و باور کنید  این روز بدترین روزای عمرم بود -دلیله ناراحتیمو تا اون حد الان که فکر می کنم نمیدانم بعد از چهرام ابتدایی هیچوقت تا پایان تحصیلاتم  سه روز اول مهر رو کلاس نمی رفتم
بهرحال  مدیر یا معلم هم یه زنگ دو زنگ مارو نگه میداشتند و دیگه زورشون بهمون نمی رسید می گفتند هر کی ساکت باشه و دست به سینه وایسه میزارم بره خونه مام از خدا خواسته جیکمون در نمیامد و به ترتیب مارو میفرستادند خونه گاهی تا چند روز معلم نداشتیم و همونطور که خدمتتون عرض کردم  هرچی شهر کوچکتر میشد  بی صاحب تر میشد و از انواع امکانات محروم میشد
روزای بعدم با نقاشی  چیزی سرمون کلاه میگذاشتن که ساکت شیم و به این ترتیب سل جدید  تحصیلی یواش یواش شروع میشد-زمان ما مدارس دو شیفته بودن من یادمه تا سوم ابتدایی از 8 کلاس شروع میشد تا 11:30 نیم ساعت باید  تا خونه می رفتیم  و ساعت یک بازم سره کلاس درس حاضر میشدیم و تا ساعت 4 یا 5 سره کلاس درس می بودیم البته  5شنبه ها تعطیل بودیم که بعدها با تک شیفت کردن مدارس  تعطیلی چنج شنبه رو ازمون گرفتن و مدارس در  دو گروه صبح و ظهر راه اندازی شد (با این وصف بازم کلاسا جا نمیشد)
نیمکتای چوبی که تا یه تکون کوچولو روش میخوردی  صداش بلند میشد گاهی اینقدر  صا میداد یا بچه ها صداشو در می اورد که معلم مجبور بود  بگه کیه که زیرش میخ  گذاشتن خوب بی ادب بود بالاخره ما چیکار کنیم همه پسرا  بدون روپوشو این  چیزایی که الان هست با سره کچل که مدیر مدرسه مشخص میکرد باید  2 بزنی  یا 8 هشت سره کلاس درس حاضر میشدند و اگه بعد از چند بار تذکر موهاشونو کوتاه نمیکردن لامصبا یه قیچی می اوردند یه چهارراه تو سرمون درست میکردند  طریم  چهارراه رو  می زدن که نمره دو کفاف صافکاریشو نمیداد و بچه بیچاره باید  کچله کچل میکرد تا اول دبیرستان همینطور بود
سر صف از جلو نظام خبر داد همه سر صف می نشستیم بعد دعای خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما رو میخوندیم و  بعدشم قرانو  حرفهای مدیر و معاون و هرکی حرف داشت میخوند  دعای هفته رو هم که اخرای  تعلیمات دینیمون بود  روزی یکیشو میخوندیمو امین می گفتیم کسیم دیر میومد تا چند بار میگذاشتن بیاد تو صف و گرنه باید بیرون می موند تا   خدمتشون برسن
باور کنید بچه های امروز باید خدا رو شکر کنن که همه امکاناتیو دارن ما که چیزی نداشتیم  و معلما هرجور میخواستن حرف می زدن  تنبیه میکردن و... گاهیشون که اسمه ادم حیفه روشون می گذاشتی   عنه گوش دراز  جفتک می انداختن مهم نبود کجارو بگیره مهم اینه که تنبیه کنند یا تنبیهاتی که با  شیلنگ و کابل و... انجام میدادن که الان یا خبری ازش نیست یا کمتر شده
بعد نوبت به رفتن سره کلاس  میشد  یا از کلاس پنجمیا شروع میشد یا از اولیها مدیر/ناظم وا میسادن و ناخونامونو نیگاه میکردن اگه داشتی  با خطکش و وسایل  شکنجه شون  رو دستت می زدن ...
اینا واقعیتای اون دوره س دوره زمونه ای که سالها ازش گذشته اما خوبی و خوشی و تلخیاش هنوز یاد بچه های دیروز و پریروز هست
دروه زمونه ای که  بچه ها بجای  موبایل بازیو کامپیوترو  بازیهای پلی استیشن و ماهواره و سی دی و دی وی دی  گل کوچیکو تفنگ بازیو تلویزیون خیلیا حتی یه تلویزیون سیاه و سفیدم نداشتند.... رو انجام میدادن اما همیشه احساس خوشبختی میکردن مگه اینکه در  خلال اینا مشکلی پیش میومد

هرخانواده ای دسته کم 4/5 نفر مییشدن امکانات کم بود اما تو بازی  توومدرسه  تو کار بهم  کمک میکردن هرکی یه اتاق مخصوص به خودشو نداشت  کارتون که پخش میشد یه بالشت  جلو تلویزیون میگذاشتندو    همه روی بالشت کناره هم  برنامه ها رو نیگاه میکردند
بچه ها نه سرویس داشتنو نه کسی دنبالشون میومد 5-6 نفری در خونه هم میومدن و با هم به مدرسه میرفتن و برگشتنی هم  با هم بودن من  موقعی که شیفت ظهر بودیم زنگ اخر رو خیلی دوس داشتم چون تو موقعی که درس تموم میشد و زنگ می زدند  و صداش بلند میشد دانش اموزا  یهو کلاسو خالی میکردن تو سالن   و راهروی مدرسه که از قبل  فراش مدرسه(بابای مدرسه)اونو با  نفت  ضد عفونی کرده بود بوی نفت یه حالو هوای خوبی داشت
وقتیم  بر میگشتیم  تو را خونه که پیاده یا سواره میومدیم چون پاییز بود و هوا تاریک بود غروبش خیلی حال میداد  به محض اینکه بر میگشتیم خونه  شبکه دو   جودی ابوت  یا گوش مروارید و شبکه یک پرینی زنان کوچکی نیم رخی  شهر دایناسورهایی چیزی پخش میکرد و  تا خونه برای اینکه برنامه کودکارو از دست ندیم  می دویدیم

یادش بخیر تو میزو نیمکتا سه نفری  می نشستیم

یادش بخیر

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

این بچه های جدید چی میفهمن از زندگی؟

رده:ادبیات دیروز

===========================

وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن!

تا حالا با توپ دولایه که لایش گشاد باشه بازی کردن ببینن از راگبی سخت تره ؟

تا حالا از این توپ دولایه سفتا خورده تو رونشون حس کنن قطع شده پاشون ؟

تا حالا توپشون رو شوتیدن زیر ماشین گیر کنه بگه فیسسسس بعد همه بچه ها فحششون بدن ؟


تا حالا توپشون افتاده تو جوب آب ببره دو پا برن تو جوب بیارنش ؟

تا حالا توپشون افتاده خونه همسایه تک بیارن کی بره زنگ بزنه ؟

تا حالا توپ دو لایه پیدا کردن از خوشحالی تا خونه روپایی بزنن ؟

تا حالا شده تو راه بقالی واسه خرید توپ پلاستیکی قرمز و سفید پول رو گم کنن اونوقت همونجا بشینن گریه کنن ؟

میدونن لیگ محله از بوندس لیگا مهمتره ؟

میدونن یعنی چی ساعتها پشت تیردروازه بزرگترا وایسادن تا بازیشون بدن یعنی چی ؟

میدونی دعوت بچه های محله بغلی واسه یه سه گله کم از یک لشگر کشی ناموسی نداشت ؟

دریبل تو گل می دونن چیه ؟ سانتر از جناحین تو یه کوچه ۶ متری دیدن ؟

اصلاً میدونن آقای اسماعیل آبادی چطوری توپ جر میداد ؟

شوت یه ضرب میدونن چیه ؟ دور نزدیک می فهمن کنایه از کدام ضربه بوده ؟

یه تیکه تو گل می دونن کی جایگزین پنالتی میشه ؟

یه پا ثابت موقع پنالتی میدونن اشارت به کدام پا داره ؟

تا حالا ژست دو پا ثابت موقع پنالتی گرفتن ؟

تا حالا موقع حمله به سمت دروازه با صدای بلند آهنگ فوتبالیستها خوندن ؟

میدونن داشتن تور دروازه برای گل کوچیک یه آپشن حساب میشد و مخصوص مایه دارا بود ؟

اوووه بخوام بنویسم یه کتاب میشه اندر احوالات گل کوچیک … آخه چی میفهمن اینا ؟!
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

نسل ما یعنی...

ادبی بچه های دیروز

===============

برگرفته شده از:کلیک کنید

---------------------------------

نسل ما یعنی...

نسل ما یعنی... خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی .یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف. یعنی فوتبال دستی. یعنی مانتو با اپول. یعنی توپ دولایه دنگی. یعنی صف نون .یعنی دستای مامان و آب سرد و کهنه بچه. یعنی بوی نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکی. یعنی ویدئو قاچاق. یعنی آتاری و میکرو. قارچ خور و شورش در شهر. یعنی سیگار زر.یعنی انباری و بوی سرکه. یعنی برنج کوپنی. یعنی فخرفروختن با کتونی میخی. یعنی قاق بودن تو بیخ دیواری. یعنی ته کلاس و تقسیم لواشک. یعنی سیاه چال. یعنی کارت صدآفرین. یعنی حسرت یک دقیقه خواب بیشتر تو زمستون. یعنی ادکلن کبرا و ویوا. یعنی لاک قرمز و قند! تلویزیون سیاه و سفید. یعنی بستنی کیم دوقلو. یعنی آدامس خروس نشان. بوی آش و کشک تو یه روز بارونی. یعنی کیسه و سفیدآب. یعنی علاالدین و سیب زمینی.یعنی کوبلن و کاموا.یعنی بوی ماهی دودی. یعنی کارت بازی با دمپایی. یعنی کپسول بوتان و پرسی .یعنی جوجه رنگی.یعنی چشم کبود و مامان دوستت دم در.یعنی یک اتاق و 5 تا بچه..یعنی نوار کاست. سیاوش شمس و داریوش. شربازی پشت وانت همسایه. آلبالو خشکه رو پشت بوم. یعنی بوی نفتالین لای رختخواب. یعنی تک درخت ته کوچه. یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه. یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی. پوشیدن لباس داداش بزرگه. یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم.یعنی بوی نم زیرزمین. یعنی نیمکت سه نفره. یعنی چوبین و برانکا. یعنی تیله بازی. یعنی اشکنه و خشیل. یعنی خرپلیس. قاشق زنی تو چهارشنبه سوری. عاشق شدن از پس پرده ی حیا و شرم. یعنی نامه پسر همسایه. نسل ما یعنی من...یعنی تو...یعنی ما...

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

اول مهر و بازگشایی مدارس بچه های دیروز-شروع پاییز

رده:دست نوشته های نویسنده

============-------

از نیمه دوم شهریور بود که کتابامونو میدادن-کم کم باید سه ماه تابستونو فراموش می کردیم

عکس پاییز-برگ ریزان بوی ماه مدرسه

عکس خزان-پاییز بوی ماه مدرسه

 

می رفتیم کتابامونو میگرفتیم همراهش یه بسته سنجاق منگنه همراه با نایلون بهمون میدادن هنوز چسب و جلدای آماده کتاب مد نشده بود با ذوق اشتیاق قبل اینکه جلدشون کنیم روشون اسممونو می نوشتیم بعد اگه ذوقمون گل میکرد یه برچسبی چیزیم روش می زدیم (حالا اگه تو مدرسه گیر نمیدادن)کتابارو به ترتیب روی نایلون میگذاشتیم و به اندازه جلدش حالا یه کم بزرگتر نایلونو می بریدیم کتابو جلد میگرفتیم بعضیام که حوصله اضافی داشتند برا اینکه محکم کاری با کاغذاییی که یادمه  عکسه پسره شجاع و فوتبالیستها روش بود قبل اینکه جلد نایلونی روش بزارن اونو جلد میکردن.البته این جلد نایلونی خیلی به درد میخورد بعدا میتونستیم باهاش فوتبال(جلد کتابی)انجام بدیم.

 

مثه الانه نبودیم که  بچه ها اکثرا خدایی رعایت نمی کنند وضغیت مالیشون چطوره و فقط فکر اینن که کم نیارن باور کنید  گاهی که لباس پارسالمون  دیگه واقعا از رده خارج شده بود لباسهای داداش و خواهرامونو برامون کوچیک میکردنو استفاده میکردیم و یا با لباس چند ماه پیشمون مدرسه رو شروع میکردیم قبل اینکه بریم بازار  جیب پدر  رو نیگاه میکردیم(البته گاهی آزار دهنده بود باید پا روی دلمون میگذاشتیم )بعد خرید میکردیم مثه الان نبود که چون دوستمون و فامیلمون فلان چیزو داره پدر و سرپرست خانواده اگه شده خودشو تبدیل به پول کنه باید وظیفه داره که نذاره فرزندش سر افکنده بشه

 

زمستونم که فرا می رسید چکمه و کاپشنها اکثرا تکراری بودن  یا اینکه  از بزرگتریه به ما ارث رسیده بود

 

معمولا چند تا مداد توسن  و اوایل یه مدادهای بودن که سرشون پاک کن داشت  خیلی زود نوکشون میشکس و  عذاب اور بود و رنگشونم سفید با طرحهای مختلف بود اکثر بچه ها  قسمت پاکنیشو می جویدن-پاک کنشم نقش سیاه کردن دفترمون داشت و اصلا پاک نمیکرد

چند تا خودکار بیک و یا پلیکان هم میخریدیم اون زمان مثه الان که نبود  هر روز که به لوازم التحریری ها که مراجعه کنی



http://s5.picofile.com/file/8110514050/8ce0b3a25f49b8204ec0dd6c8e6d36df.jpg

پاک کن قدیمی-لوازم التحریر قدیمی

یه نوع خودکار و مداد جدید ببینی

دفترم که از این دفترای مقوایی 100برگ و60و40برگ بودن و معمولا دفتر 100برگ رو برای درسهای گردن کلفت مثه ریاضی استفاده میکردن اون زمان اکثرا دفترا گاهی بودن یعنی صفحاتش به این سفیدی نبود کافی بود یه بار با اون پاک کنها پاکش کنی  سیاه میشد ولی برگه های ضخیمی داشت که برای نوشتن با خودکار  خیلی خوب بود اکثر والدین اون زمان چند تا دفتر برا بچه هاشون میخریدن که کمی کارشونو راه بندازه و وقتی مدرسه دفترهای شرکت تعاونی رو با نرخ ارزونتر میداد بیشتر میخریدن و این اواخر بود که با طرح پرنده و سنجاب و

http://s5.picofile.com/file/8110514018/03foosk1ifzciqe134v.jpg

دفتر قدیمی بچه های دیروز

چند تا پاکن کوچولو که عکس کارتونا روش بود هم میخریدیم



با مداد تراش که این اواخر شمشیرنشاان بهتر از همه بود وخودکار بیک و پلیکان اصلا از خودکارای خارجی  رنگ و وارنگ الانم خبری نبود خودکار پلیکان خیلی روان بود اما همه چیزو رنگی میکرد و دردسر میشد و معمولا رنگ بدنه شونم زرد بودش


بهر حال همیشه از این فصل  پاییز و زمستان  خوشم نمیومد مخصوا این اخرا که مجریای  برنامه کودک می گفتن  بچه ها دیگه فصل علم و دانش داره از راه می رسه... دوست داشتم مجری رو خفه کنم

 

و کلا این هفته های اخر تابستون برامون کسل کننده بود من دانش اموز  زرنگی بودم و همیشه شاگرد اول تا سوم میشدم اما نمیدونم چرا هیچ وقت از مدرسه خوشم نمیومد و عاشق بهار و تابستون بودم

من17 شهریور اولین روز مدرسه م بود و معلم گلم اقای احمد حاتمی راد رو هیچوقت فراموش نمی کنم ایشان خاطرات خوبی را برای من  بجای گذاشتند ولی در عینه حال با اینکه  شاگرد اول یا دوم بود هیچوقت  کلاس چهارم ابتدایی خود را فراموش نخواهم کرد که  معلم مربوطه باعث شد از مدرسه و  معلم بیزار شوم


و همچنین اول دبیرستانو از یاد نمیبرم چون بد ترین سال  تحصیلیم بود که با افت تحصیلی مواجهه شدم  و زندگیمو عوض کرد

بهرحال همه چیز گذشت حالا من  ترم اخر برق هستمو شاید  تحصیلاتم طوره دیگری باید رقم میخورد که نخورد

بهرحال همیشه از  یاداوری بعضی از خاطرات مدرسه لذت میبرم 

 

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

دهه شصت

http://s6.picofile.com/file/8229714676/01.jpg
شایدگزافه گویی نباشه اگر که بچه های دهه شصتی واقعا نسل سوخته باشند-اما بنظر بنده بچه هایی که در  نیمه دوم دهه 50به بعد به این جمع اضافه شدن از این قاعده مستنثنی نبودند اونها هم سوختند - زمانی که اتش جنگ بدست صدام حسین جنایتکار به ایران تحمیل شد و مردم به جبهه های جنگ رفتن و نیاز دیده شد که  تولید نسل بالا تر بره -تولید نسلی بدون برنامه ریزی که  شاید تو اون زمان که پایان جنگ نامشخص یود راه دیگری نداشت.اما به قیمت  از بین رفتن یک نسل تمام شدافزایش جمعتی که نسلهای قبل رو هم به زحمت انداخت. افزایش جمعیتی 16میلیون نفری بین سالهای1359 تا1369
مقایسه افزایش جمعیت طبق امار سایتهای مختلف رو بصورت زیر تهیه کردم
 1349-1359-افزایش بیش از 10میلیون۲۸/۹۳۳/۰۰۰-۳۹/۲۷۴/۰۰۰
1359-1369 بیش از 16میلون نفر افزایش۵۵/۷۱۷/۰۰۰
1369-1379 کمتر از 10میلیون افزایش۶۵/۶۲۰/۰۰۰
http://s3.picofile.com/file/8229714718/02.jpg
بچه های در گیر این دهه-بیش از سایر دهه ها در گیر مشکلات سیاسی  فرهنگی اجتماعی شدند.
بیشتر از همه از همون روز های کودکی در گیر  مشکلات اقتصادی شدند -سهمیه بندی شدن خیلی از اقلام و تشویق به افزایش جمعیت خانواده هایی که  چیزی برای  خودشونم نداشتند باعث شد که خیلی از بچه های اون زمان تو یه جور حسرت بزرگ شن خیلیاشون
http://s6.picofile.com/file/8229714734/03.jpg
بچه های انفجار جمعیت بعد از مشکلات زمان کودکی و خردسالی هم اکنون باید بمدرسه میرفتن مدارسی که کفاف این همه دانشجوی بخت برگشته را نمیداد-کلاس هایی که بسته به منطقه تحصیلی تا 50-60نفر هم می رسید گاهی دوستان مینویسن سه نفری تو هر نیمکت می نشستیم والا بخدا 4 یا 5 نفری هم دیدیم که عملا حتی جایی برای نوشتن برامون نمیگذاشتند.تا قبل اونا خیلی از مدارس بصورت دو شیفتی کار میکردند از هشت صب تا 11 یازدو نیم و از یک تا سه و چهار اینو دوستان قدیمی تر باید خاطرشون باشه با اومدن نسل سوخته مدارس دو شیفته شد صبح یک گروه ظهر یک گروه گاهی حتی کتاب هم به موقع به دانش اموزان نمیرسید نه سرویسی نه دفتر و کتاب درست درمونی گاهیم دفتر های تعاونی در مدرسه بفروش می رسید-معلم بخت برگشته هم نمیدونم چطور از پس این همه دانش اموز بر میامد بعضیاشونم قاطی میکردن وحشی میشدن که اینجا جایی برای پرداخت به این مسایل نیست سخت گیر های زیاد مخصوصا در مدارس دخترانه رو خیلی ها از یاد نخواهند برد
http://s3.picofile.com/file/8229714800/04.jpg
مدرسه رو با هر بدبختی بود گذروندیم نوبت به کنکور رسید کنکوری که پدر ادم در میامد تا قبول میشد مثله الانه نبود هرکی از اون طرف میاد یک مجوز تاسیس دانشگاه یا موسسه بهش بدن  تعداد  دانشگاهها  محدود بود سعی میکردند که ملی قبول شوند و بار اضافی روی دست خانواده نگذارند -دانشجویان اون زمان و صد البته قبلتر باسوادتر بودند و ایه ای نازل نشده بود که حتما حتی به قیمت پول کردن سرپرست خانواده باید دانشگاه بروی و مدرک بگیری
قبولی در کنکور خیلی ارزشداشت مثله الان نبود که بهرحال یه چیزی قبول میشی.-کپی و اینترنتو غیره نبودو تحقیق و نوشتن جزوه و ... نسل ادمو در میاورد.
بزرگترین اشتباهاتی که   اولین پایه های اون قبل از انقلاب زده شد و در بعد انقلاب بصورت افراطی و بی قاعده و قانون  ادامه پیدا کرد  بوجود امدن دانشگاههای  الکی در گوشه و کنار کشور بود که کمیت جایگزین کیفیت شد-درسته الان کاری وجود نداره اما در صورت وجود هم بسیاری از دانشجویان جدید عملا کاری بلد نیستن چون  کار عملی وجود نداره صنعتی وجود ندارد و همون تئوریم الکی تدریس میشه-بیشتر از همه رشته های فنی مهندسی این وسط بی ارزش شدند-رشته هایی که قبلا احترامی داشتند کسانی ک فارغ التحصیل این رشته ها میشدن سواد نسبی داشتند کلاس رفتن اجباری بود-مثله الان نبود که از راه دور -خود خوان و پاره وقت و.... باشد و دانشگاه فقط رفیق بند کیفیت باشه -امیدوارم این نوع مدرک گیری به رشته های پزشکیوارد نشود اگرم شده با سرعت کمتری
از ابتدایی دهه هشتاد موسسات پول بده مدرک بگیر در ایران مانند انفجار جمعیت در دهه 60 بصورت افراطی و بیفکر بالا رفت........اساتید کم سوادی دانشجویانی رو پرورش دادند که از خودشون بیسوادتر شدند و این چرخه همچنان ادامه پیدا میکنه
http://s3.picofile.com/file/8229714842/05.jpg
روزای سخت گذشتند و این موج افزایش یافته جمعیت از دانشگاهها گذشتند -دانشگاهها ادغام شدند دیگه کنکوری نموند برای ورود به دانشگاه باید فقط ثبت نام میکردی -تو این دوره مدرک گیری  ورود ب دانشگاه برا خیلیا که هدفشون این بود زیاد سخت نبود دانشگاهها شعبات خودشونو ادغام کردند
فضا عوض شد  سخت گیری های دانشگاه و مدرسه چند دهه قبل کمتر شد دانشجو هر طور میخواهد میتونه بره دانشگاه با استاد هر طور بخواد حرف بزنه و از انواع امکانات بهره مند شه و روابط بازتر شده-دختران راحت دانشگاه میرفتند حتی بشهرهای دیگر پسران خوابگاههای گرفتند ک خارج از کنترل بودو گاهی صدای همسایه هارو در می اورد - تو همین خوابگاهها مخصوصا پسرانه  سکس های دسته جمعی باب شد-روابط ازادتر شدو شرمی از بازگویی اون نموند و این روابط بین دخترا هم هرچند کمتر بوجود امد و کسی که تو این  کارها نبود عقب مانده بشمارمیرفت تحصیل حق همه ست اما نباید کیفیت فدای کمیت شود
یک میلیون فارغ التحصیل باسواد بهتر از 75میلیون مدرک بدست بیسواد هست
http://s3.picofile.com/file/8229714876/06.jpg
این جمعیت بزرگ که حالا جوون شده و  احتمالا دانشگاهی رفته الان داره دنبال کار میگرده از بخت بد  جونیش خورد به دهه هشتاد دهه ای که انواع تحریم بهش خورد دوره ای که کارخونه و صنعتی نموند که  که کار کنه-دوره ای که بیش از سایر دوره ها اسم اختلاس و دروغ و ... بگوشش رسید باعث دل سردیش شد و باید با مدرکش شیشه خونشو تمیز میکرد-البته شکر خدا که  علم پیشرفت کرد و الی این جمعیت بیکار چه میکردند  تلگرام و وایبر و... اومدند از صب تا شب  سرشون بهش گرم شد برای هم جوک ساختند همو الکی لایک کردند و غیره-کسی هم کار زیادی از دستش بر نمیامد.تا قبل از این نسل چون توقعات هم کم بود  پسر معمولا بعد از سربازی  بفکر تشکیل زندگی و همسر می افتاد و  زندگی تشکیل میداد  و چشم و هم چشمی الکی بلای جونش نشده بود-رفته رفته شرایط سخت شد توقعت پایین نیامد بالاتر هم رفت  سن ازدواج رفت اون بالا بالا ها اصلا تو مخ کسی نمیره که با این شرایط بره یکی دیگرو بیاره  وبدبختش کنه
http://s3.picofile.com/file/8229714884/07.jpg
 تا اینجا بسختی هر چه تمامتر گذشت  ترس از اون روزی میره که همه ما پیر شیم حتی خونه سالمندان هم مثله بقیه عمرمون تو صف و کمبود  بمونیم که جایی برامون باز بشهو حتی موقع مرگمون هم عزرائیل وقت اینو نداشته باشه که جونمونو بگیره و باید سالها حتی با وجود بیماری های زیاد تو صف  بمونیم صفی که از همون ابتدای کودکی یاد گرفتیم
http://s3.picofile.com/file/8229714918/08.jpg
شاید خیلی از ماها فکر کنیم که حداقل بعد مرگ یه نفس راحت می کشیم اما شاید اون دنیا هم همه مون با هم بمیرین و بریم اونجا اونجا هم باز بریم تو صف و کمبود امکانات

ما بچه های دیروز قربانی   بی برنامگی شدیم قربانی بی برنامگی که  تهش چیزی نداشت جر به باد فنا رفتن یک نسل-نسلی که خسته است از شل کن سفت کن های سالهای اخیر
یک روز امدند برای افزایش جمعیت جوایز و  تسهیلاتی گذاشتند چند سال بعد دو بچه کافیست  بچه های خانواده هارو به یکی و دو نفر رسوند بعد اومدند   عکس اینو گفتند-ما ک سوختیم و ساختیم امیدوارم نسلهای بعدی قربانی بی برنامگی  مسئولین نوندو حساب شده کار کنند
بچه های این نسل بین نسلی گیر کردند  بین نسل قبل که خیلی چیزها ازاد بود و نسلیبعد که اسیر و معتاد اینترنت و ماهواره و فشن شدند و اخلاق ارزشی نداشت
نسل ما قربانی افراط و تفریط شد
افراطیهایی که یکدنده روی حرف خود متمرکز هستند بدون کوچکترین حساب کتابی و تفریطی هایی که  اینقدر روشن فکر هستند که پشه ها دور سرشون جمع شدند
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ساک ساندیسی

رده عکسهای قدیمی

==============

 بچه های دیروز یادتونه  با استفاده از ساندیسهای مصرف شده  اونارو بهم میدوختن و باهاشون ساک  درست می کردن؟

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ادامه مطلب
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ