X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

صف نفت در دهه شصت

دهه شصتی ها و کلا کسانی که در دهه شصت زندگی کردند با کلمه صف بخوبی آشنا هستند چرا که بخش بزرگی از زندگیشان در صف های مختلف حرام شد. نظیر صف نفت و....

#دهه_شصت #دهه _شصتی

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

دهه شصتی ها

شاید, نمیدانم , اما دهه شصتی ها بیش از سایر دهه ها زندگیشان با تلویزیون گره خورده  باشد.

دهه شصتی ها زمانی امدند که جنگ بود و تفریح و سرگرمی جز تلویزیون وجود نداشت .

و بیشتر خاطرات دهه شصتی همراه با کارتون ها و سریال های نوستالژیک همراه است.

زمانی که تلویزیون مثل الان نبود و قدرت اول رسانه ای در کشور بود و تماشاگران بیشتری داشت.

و دریچه ای بود برای بچه های دهه شصتی و ماقبلبرای ورود به دنیای پیرامون #دهه_شصتی 

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

ماشین اسباب بازی قدیمی

قدیمها مثل الان نبود که بازار پر باشه از اسباب بازی های رنگی و نسبتا ارزان کشور چین, اون موقع هنوز مد نشده بود که پشت هرچیزی رو نگاه کنی نوشته باشن  ساخت چین یا هنوز بازرگان ها راه اونجارو پیدا نکرده بود.

اسباب بازی هایی که ساخت داخل هم بود خیلی جاها پیدا میشد البته همیشه گران بود و اسباب بازی های عمومی دست بچه ها هم زیاده زیاد عجیب غریب نبودند مثل همین ماشین های کوچولو , که در تصویر می بینید .

#اسباب_بازی_قدیمی , #دهه_شصت ,#نوستالژی

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تراش های آینه ای قدیمی

http://s4.picofile.com/file/8183915334/trtan1.jpg


این تراشهای قدیمی که معمولا پشتشون اینه قرار داشت کاربردهای مختلفی داشتند از فایده و خاصیت اصلی اینه که نگاه کردن به خودمون گرفته تا مردم ازاری سر کلاس که اونو جلو نور میگرفتیمو تو چشای همکلاسیامون مینداختیمش که لنجشون در میومد چه حالی میداد

http://bachehayedirooz.blogsky.com/

http://bachehayedirooz.tv/

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تیرکمان قدیمی

تیرکمان و فرفره های دست ساز قدیمی -ساده و خاطره انگیز

تیرکمان و فرفره های دست ساز قدیمی -ساده و خاطره انگیز

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

سعیده مصطفوی : کلاس

دیروز صبح اومدم در کلاس رو باز کنم ,,,بچه ها ساکت شده بودند و میشد درو باز کرد ,,اتفاقی چشمم به یکی از همکاران ریاضی افتاد که به نظر خودم همیشه خیلی جدی به نظر می رسیدند که در حال صحبت کردن با یکی از شاگردای کلاس بغلی که از جمله خیلی محبوب و درس خون و محجوب بود افتاد ,,,شاگردم سرشو پایین انداخته بود و در یک آن من فکر کردم که شاید تکلیف انجام نداده یا هر چی و معلم اونو ماخذه کرده ,, وقتی زنگ خورد توی پله های طبقه سوم دیدمش ,,,ازش پرسیدم فاطمه جان طوری شده ,اتفاقی افتاده ,دم در کلاس دیدمت نگران شدم ,,,گفت نه خانم ,,من ناراحت بودم و مشکلی داشتم و خانم ریاضی در حال کمک به من بود ,,,,در یک لحظه از قضاوت خودم که همیشه چون خانم ریاضی خیلی جدی به نظر میرسید شرمنده شدم ,,,و به همکارم و قلب دلسوز رئوفی که پشت اون چهره جدی داشت افتخار کردم ,,,کلا بچه های حالا نسبت به زمان ما شانس زیادی دارند ,,معلماشون فقط معلم نیستند ,,دلسوزشونم هستند ,,,البته تک و توکی در جاهای دور می بینیم که تنبیه و خشونت البته موردی,داریم که باعث تاسفه اما موارد زیادی هم داریم که معلم جوون بچه ها رو نجات داده یا خودش در آتش سوخته یا خودش زیر آوار مونده و فوت شده و یا طلاهای همسرشو فروخته و به دانش آموز بیمارش کمک کرده ,,نه اینکه زمان ما فداکلری نبود ,,چرا بود ,,عمیقشم بود اما نمی دونم تا همین چند وقت پیشا چرا بعضی معلما فکر می کردند که گربه رو باید دم حجله بکشند که شاگردا پررو نشن ,,,یادمه کلاس دوم بودم ,,درس برگ ریزان ,,اگه یادتون باشه صفحه اولش یک عکس درخت بود سمت چپ صفحه با برگ های نارنجی ,و دو یا سه صفحه ی پر و بی عکس دیگه م داشت ,,معلم عصبانی شد از یک شاگرد ,,همه رو جریمه کرد ,,هفت بار رو نویسی ,,مثل الان که نبود ,,,که کتابای درسی , کتاب کار داره اکثرا و نیاز به دفتر و رونویسی نداره ,,باید مثلا چند ریاضی می نوشتی ,علوم داشتی و ,,,و ,,,مثلا یک بیست و پنج صدم غلط دیکته یک بار رونویسی ,,دو تا بیست و پنج صدم دوبار ,,,و ,,,,

خلاصه سرتون رو درد نیارم ,,کلی تکلیف داشتیم ,,,وقتی رفتم خونه جلوی همه گریه و زاری و ناله داشتم تا شاید دو تا برادر بزرگ ترم هر کدوم دو سه باریشون رو بنویسه ,,یکیشون نوشت و کمک کرد اما اون یکی که فاصله سنیش با من کمتر بود گفت امکان نداره ,,بنویس جونت در آد تا دیگه منو اذیت نکنی ,,,خلاصه آقاجونم خدا بیامرز هم مساعدت کردند و این تکلیف نوشته شد ,,روز بعد چشمتون روز بد نبینه ,,دو سه نفر ننوشته بودند ,,معلم دستور داد ناظم بیاد ,,ناظم با خط کش بلندش اومد و معلم چغلی همه مون رو کرد و رحم نکرد ,,,من شاگرد ول بودم نمره هام عالی بود ,,,به منم رحم نکرد ,,ناظم اومد با خط کش افتاد به جوون بچه ها ,,حتی بیرونم نکشید ,,توی نیمکت های سه نفری اون موقع ها می نشستیم ,,به هر کی و هر جوری که خورد ,,جاتون خالی من که از کلاس فرار کردم و رفتم خونه ,,توی مهد کودکم سابقه فرار و رفتن خونه رو داشتم ,,پدرم رییس انجمن اولیا بود ,,فردا منو برد و خلاصه ختم به خیر شد اما خاطره اون روز وحشتناک هیچ وقت یادم نرفت ,و داداشم تا مدتهای زیادی ادای گریه های من و فرارمو در می آورد و مسخره م می کرد ,,,معلمای خوبی هم داشتم ,,معلمای نازنینی که یاد و خاطره شون همیشه با منه,ولی از اولین روز خدمتم دو تا قول بخودم دادم ,,یکی این که تکلیف شاگرد درس خون رو تا حد ممکن کم کنم ,,,تا تشویق شه ,,دوما این که با شاگردام دوست باشم

ارسال شده توسط سعیده مصطفوی


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

آلاسکای قدیمی

در این هوای زمستانی یادی کنیم

از نوستالوژی قدیمی آلسکا با طعم های متنوع

آلاسکا

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

مدارس قدیمی ایران

این عکس مربوط به دهه فجر سال ۱۳۷۱ بچه های کلاس چهارم دبستان شهید قاسمی روستای فداغ لارستان استان فارس هست که بعد از اجرای سرودی در مراسم جشن دهه فجر اون سال گرفته شد، اگه چهره خانم معلم هم مخدوش شده زیاد تعجب نکنید مال دورانیه که خانم های این سرزمین دوست نداشتند عکسشون تو خونه هر کسی باشه.خداوند پشت و پناه سرکارخانم زهرا کشتکار معلم اون دوران مون
مدارس قدیمی ایران
ارسال شده توسط محسن


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

زمستان های قدیم

  قدیما که کنار بزرگترامون  می نشستیم و از سرمای گذشته برامون حرف می زدند همیشه می گفتند که اون زمان زمستون سخت بوده و برف و سرمای سنگین تر  گذشت و گذشت تا اینکه ما هم بزرگتر شدیم و  نسل جدید اومدن  و ما هم گوشهایی رو برای شنیدن حرفامون پیدا کردیم .  وقتی که بچه بودیم واقعا زمستون سخت بود مثله الان نبود که همه فصلها قاطی شدن معلوم نیست چی به چی و کی به کیه  نزدیک پاییز میشد بارون شروع میشد یهو هوایی که تا دیروز تا ساعت 9-10 شب به زور تاریک میشد حدود ساعت 5 عصر تاریک میشد.  روزا کوتاه و شب ها طولانی تر میشد –خوب بسته به شهرو منطقه ای که بزرگ شدین میتونید زمستون متفاوتی رو تجربه کرده باشید  خیلی از خونه ها قدیما از مصالح سنتی درست شده بودند  خوب معلومه با بارش برف و بارون چند دقیقه بعد چکه کردن سقف شروع میشد و الان باید دنبال کاسه ای چیزی میگشتند تا خونه رو اب بر نداره-ینفر هم باید میرفت رو پشت بوم برای تعمیر و مرمت سقف کاری کنه مناطق غرب به این شکل بود که  کاه روی سقف خونه می ریختن و با نوعی غلطک که دسته داشت و اونو حرکت میدادند  خاک و گل و کاه روی سقف رو حسابی میکوبیدن تا اب نفوذ پیدا نکنه  اون زمان هرچی به عقب تر بر میگردیم جمعیت روستایی نسبت بشهر بیشتر بود. مثله الان نبود که روستا شده  جای افرادی که واقعا نمیخوان ترکش کنن  یا افراد میانسالو  .. و جوانها  بخاطر نبود امکانات  که در راس اون شغل  قرار داره راهی شهر شن  کم کم هوا سردتر میشد هرکی بخاری داشت حالا از هر نوعش-مثلا برخی مناطق کشور چوبی داشتند که باید هیزمش تامین میشد عده ای بخاری نفتی داشتند  دیوار خونه ها  ضخیمبود و صد البته خونه ها کوچکتر تو سرمای وحشتناک اون سالها همین بخاریها خونه رو  تابستون میکردن توی اون فصل سرد سال.  پنجره ها  با پرده های ضخیم که اکثرا عکس گلهای بزرگ روشون داشتند  پوشیده شده بودند خیلیا هم که علا الدین داشتند.  لامصب عجب گرمایی داشت پا تا استخون یخ می بست میاوردی کنارش طوری گرمش میکرد که نگو   البته خیلیاشون بخاطر فتیله و نوع سوختشون گاز تولید میکردن هم بوش نامطلوب بود هم باعث سوزش چشم و تنگی نفس میشد.گاهی هم وسطهای شب نفتش تموم میشد الان تو این سرما و خواب شیرین ینفر باید پیدا میشد که  بره نفتش کنه –مخزن بخاری هم با دو تا صدایی که میداد نوید اینو میداد که الان سوخت تموم میشه پاشید یکاری بکنید.  فردا اگه شیفت صبح بودیم. از خواب پا میشدیم که حاضر شیم بریم پی درس و مدرسه کنار پنجره می رسیدیم می دیدم ای جااان عجب برفی امده همه جارو خدا سفید پوش کرده  اون زمان تلویزیون دیرتر اعلام میکرد شبکه های استانی هم به این شکل نبودند  و وسایل ارتباطی محدود.  سراغ رادیو میرفتیم بلکه تعطیل شه  یهو رادیو میگفت به علت برودت هوا امروز تعطیلین یعنی اون زمان انگار خدا  تمام دنیارو بما داده بود از خوشحالی نمیدونستیم چکا کنیم .اما تو شهرهای کوچکتر و روستاها فرق داشت اکثرا رادیو اعلام نمیکرد و اطلاع رسانی کن بود صبح اول وقت بچه ها جمع میشدن میرفتن در خونه های هم همدیگرو صدا می زدند و با هم  راهی مدرسه میشدند سرویس و... هم خبری نبود .خیلیا از اون چکمه های ملی  سیاه رنگ به پا داشتند و خیلیا هم رنگی  اگه برف بود و پامون گلی میشد میرفتیم یه جایی پامونو با مالیدن روی برف تمیز می کردیم در راه مدرسه همش برف بازی و سر سره بازی میکردیم  انگار برف یک دنیا خوشی برای بچه ها اورده بود میرفتیم دم در مدرسه یهو می دیدم  تعطیله با چه ذوقی ب میگشتیم میامدیم خونه –تو راه اینقدر بازی میکردیم هلاک میشدیم –بچه هایی که تو روستا یا شهرهای کوچک بودن همیشه خدا دو هفته   پانزده  روز تعطیل میشدن چرا که  رااهای ارتباطی بسته میشد و زمان میبرد تا باز شه و از محاصره برف در بیان.  روزهایی هم که بارونی بود و کفشها گلی میشد بابای مدرسه دم درد نمیگذاشت اونهایی که کفششون گلی هستداخل برن و میگفت پاتونو دم در پاک کنید  بابای مدرسه همونجا دم در هم بساط شلغم فروشیشو راه انداخته بود و  شلغمو داخل روزنامه می پیچید و به بچه ها میفروخت.  بچه هایی که شیفت ظهر بودند باحالتر بودند  هوا زود تاریک میشد گاهی برق قطع میشد  بخاطر همین تاریکی زودتر میفرستادنشون بخونه- بخاری که میامد  بچه ها کرم می ریختند پوست پرتغال رو توی بخاری می ریختند بوی گندش همه جارو میگرفت معلمم میامد کسی اعتراف نمیکرد کار کیه کل کاسو با هم تنبیه میکرد.  زنگ اخر شیفت ظهر خیلی خوب بود  معلمها اکثرا زود درسو تمام میکردن که بچه ها و خودشون زودتر برن  بابای مدرسه با نفت کف سالن رو ضد عفونی میکرد بوی نفت که میامد بوی تعطیلی مدرسه بگوش می رسید همین که زنگو می زدن مث قحطی زده ها همه با هم خارج میشدن.  تا می رسیدیم بخونه  همش با برف تو سر هم می زدیم   پامون بخونه می رسید می رفتیم پای علا الدین پاهامون بی حس شده بود  جورابو در میاوردیم پارو نزدیک علا الدین میگذاشتیم اخی یواش یواش جووون می گرفتیم پا که کامل ب حس شده بود  اروووم اروم گرم میشد یه احساس نا خوشایندی هم بهمون دست میداد مثله درد پا گز گز پا  تو همین حال و هوا هم چشممون پای تلویزیون بود که بینوایان – زنان کوچک یا حتی پرین رو پخش میکرد جونمون در میرفت تا می رسیدیم خونه تا  بخشی ازشو ببینیم مادر چای میاورد انگار تازه به دنیا می امدیم.  شال و کلاهمون خیس برف و بارون بود رو کنار علا الدین میگذاشتیم تا خشک شن   از بخت بد  گاهی  به بخاری می چسبید کلاه شال یا ژاکتمون  می سوخت و یه لگه  سوختگی پیدا میکرد البته مهم نبود همونو فردا باز می بردیم مدرسمون  چند ساع بعد شلغم یا باقالی که مادر  روی علا الدین گذاشته بود  اماده میشد چه حالی میداد زمستون یه خوبی داشت خیلی وقته رو علا الدین یا بخاری یه قابلمه بود که شکمممونو باهاش  ذوق مرگ میکردیم  البته تلخی اون روزهای برفی  یکیش این بود که معلم یا  ناظمهایی بودن که  ادم نبودن به بچه ها میگفتند برید دستتون رو بزارید زیر یخ بعد حسابی یخ میزد میگفت بیایین تو و با شیلنگ خط کش یا ترکه میزدن چنان دردی میکرد که دانش اموز بخت برگشته  دور خودش می پیچید.  بدی بعدیش هم زنگ ورزش بود که تعطیلش میکرد.امتحانهای ثلث اول و دوم معمولا با برف همراه بود  تعداد بچه های خانواده ها زیاد بود با هم جمع میشدن ت حیاط یه کودکستان درست میکردن شروع به ساخت ادم برفی میکردن تو این خوشی یهو ینفر مریض میشد  میفتاد  مریضخونه   و کوفتش میشد  بهرحال  اما واقعا قدیمها زمستونها شیرینتر –سخت تر و پر برف تر بود برف هم دیر اب میشد.  تمام     
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

شمایل

شمایل

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ