X
تبلیغات
زولا

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

درس همه باهم _ فارسی سوم دبستان سال ۱۳۶۴


همه با هم
کبوترها آزاد و شاد، در آسمان پرواز می کردند و از آزادی و بازی در آسمان نیلگونه لذت می بردند. پس از مدتی، برای رفع خسنگی روی درختی نشستند. پایین درخت، دانه فراوان بود. یکی از کبوتران دانه ها را دید. آرام بال گشود و با یک چرخش خود را به پایین درخت رسانید. چند تا از
دانه ها را خورد. دانه ها تازه و خوشمزه بودند. دوستان خود را هم صدا کرد تا
از این دانه های خوشمزه بخورند، کبوترها پایین آمدند، کنار دانهها نشستند و
مشغول بر چیدن دانه شدند. وقتی که خوب سیر شدند، یکی از کبوتران آماده پرواز شد. بال گشود تا پرواز کند ولی نتوانست. احساس کرد که بندی به پایش گره خورده است. کبوتران دیگر نیز بال گشودند تا پرواز کنند، ولی نخهای دام با آنها را هم گرفته بود.
صیاد که در کمین نشسته بود، صدای بال کبوتران را شنید و
خوشحال به سوی آنان شتافت کبوتران با عجله بال می زدند. هر یک برای رهایی خود می کوشید. گاهی یک گوشه دام از زمین کنده می شد. ولی بلافاصله به زمین می افتاد و گوشه دیگر آن بالا می رفت. کبوتر دانا و هوشیاری که نامش «طوقی» بود گفت: ای دوستان، حق این بود وقتی دانه ها را دیدیم، به فکر منی
 
این دانه ها را چه کسی آورده است. چرا این همه دانه تازه و خوشمزه در پای درخت ریخته است. اگر فکر می کردیم، در دام نمی افتادیم. حالا هم اگر کمی فکر کنیم و متحد و هماهنگ شویم، می توانیم نجات پیدا کنیم. اکنونلحظه ای آرام بگیرید و آن گاه با فرمان من، همه با هم به پرواز درآیید.
صیاد شتابانه به سوی درخت میدوید که طوقی فرمان پرواز داد. کبوترها به فرمان او یکباره بال زدند و دام را از جا کندند و به هوا بردند
صیاد با خود گفت: این کبوترها سرانجام خسته می شوند و روی

این دانه ها را چه کسی آورده است. چرا این همه دانه تازه و خوشمزه در پای درخت ریخته است. اگر فکر می کردیم، در دام نمی افتادیم. حالا هم اگر کمی فکر کنیم و متحد و هماهنگ شویم، می توانیم نجات پیدا کنیم. اکنون لحظه ای آرام بگیرید و آن گاه با فرمان من، همه با هم به پرواز در آیید.
صیاد شتابان به سوی درخت میدوید که طوقی فرمان پرواز داد. کبوترها به فرمان او یکباره بال زدند و دام را از جا کندند و به هوا بردند.
صیاد با خود گفت: این کبوترها سرانجام خسته می شوند و روی زمین می افتند. خوب است آنها را دنبال کنم. ولی کبوتران که با قدرت تمام بال میزدند، از چشم صیاد ناپدید شدند. پس از مدتی در کنار جوی آبی فرود آمدند.
در کنار جوی آب، لانه موشی بود، طوقی از قدیم با این موش دوست
بود و او را «زیرک» صدا می کرد. موش که در لانه خود خوابیده بود، از صدای بال کبوتران بیدار شد و از لانه بیرون آمد. همین که طوقی و دوستانش را گرفتار دید، برای بریدن بندهای پای طوقی پیش رفت. طوقی گفت: دوست من! ابتدا به بند از پای بارانم باز کن. دلم میخواهد دوستانم زودتر از من آزاد شوند.

_
صیاد که در کمین نشسته بود، صدای بال کبوتران را شنید و خوشحال به سوی آنان شتافت کبوتران با عجله بال می زدند، هر یک برای رهایی
خود می کوشید.
گاهی یک گوشه دام از زمین کنده می شد، ولی بلافاصله به زمین می افتاد و گوشه دیگر آن بالا میرفت. کبوتر دانا و هوشیاری که نامش «طوقی» بود گفت: ای دوستان، حق این بود وقتی دانه ها را دیدیم، به فکر می افتادیم که او نامیده می شده است.
زیرک به سرعت بندهای دام را جوید. همه بندها پاره شد. کبوتران آزاد شدند و از موش تشکر کردند. کمی آب خوردند و آزاد و شاد، در آسمان به پرواز در آمدند.
وقتی که کبوتران دوباره خود را آزاد یافتند، با هم قرار گذاشتند که دیگر اشتباه خود را تکرار نکنند تا در دام صیادان گرفتار نشوند

_

.
فارسی سوم دبستان قدیمی .فارسی سوم دبستان ۱۳۶۴ بچه های دیروز
www.bachehayedirooz.tv
http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ