X
تبلیغات
رایتل

بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

روباه و خروس _ فارسی سوم دبستان



روباه و خروس

 روزی روباهی از کنار دهی می گذشت چشمش به خروسی افتاد که دانه بر می چیند پیش رفت و سلام کرد و گفت: رفیق۔ پدرت را خوب می شناختم. بسیار خوش آواز بود. من از آوازش لذت می کردم. تو چطور می خوانی ؟؟آیا تو هم مثل پدرت خوش صدا هستی؟؟

خروس گفت: اکنون می بینی که من هم مانند پدرم خوش آواز هستم

خروس این را گفت و فوری، چشمهایش را بست بالها را به هم زد و آواز بلندی سر داد". روباه برجست، و او را به دندان گرفت و فرار کرد .

 سگهای ده که دشمن روباه بودند. او را دنبال کردند. خروس که جانش در خطر بود به فکر چاره افتاد. به روباه، گفت اگر می خواهی که از دست سگها آسوده شوی. فریاد کن و بگو که این خروس را از ده شما نگرفته ام!!

روباه با آن همه زیرکی، فریب خورد، تا دهان باز کرد خروس از دهانش بیرون جست به بالای درختی پرید.

روباه بیچاره که لقمه چربی را از دست داده بود با ناامیدی به خروس نگاهی کرد و گفت تفرین بر دهانی که بی موقع باز شود

خروس هم گفت نفرین بر چشمی که بی موقع به بسته شود

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

روباه و زاغ _ کتاب درسی قدیمی

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می‌گذشت روباهی

روبه پرفریب و حیلت‌ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی

پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کن

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود

کتاب قدیمی, فارسی قدیمی دهه ۶۰,کتاب فارسی سوم دبستان,بچه های دیروز

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

جنگل_ کتاب فارسی چهارم دبستان ۱۳۴۳



جنگل 

 بر بالای تپه سر سبزی باغ بزرگ و پر درختی قرار داشت. در این باغ مردی شکارچی با خانواده خود زندگی می کرد. روزی، هنگام باز گشت از شکار، آهوی کوچکی به همراه آورد و پسرش را صدا کرد و گفت : بیا پسرم! این آهوی زیبا را بگیر و از او خوب نگهداری کن.

پسر شاد شد، آهو را در بغل گرفت و با شوق فراوان به باغ رفت. مکان سایه دار و پسر علفی را انتخاب کرد و با کمک دیگران از شاخه های درخت دیواری به دور آن کشید و آهوی کوچک زیبا را در آن جای داد. پس از آن هر روز، همینکه از خواب بر میخاست، به دیدن آهو می رفت، به او خورا ک میداد و مانند دوست عزیزی از او مراقبت می کرد. روزی هم زنگوله طلایی خوش صدایی به گردنش

مدتی گذشت آهو با خانه تازه مأنوس شد و به پسر که خؤ گرفت. اتفاقا روزی خرگوش سفید و چابکی از آنجا گذشت چون آهو را دید، با تعجب گفت : اینجا چه می کنی؟ تو بچه جنگلی ! این باغ جای تو نیست، بیا تا تو را نزد خویشانت ببرم.

آهو جواب داد: جنگل کجاست؟ خویشان من چه کسانی هستند؟ من جز این پسر 

که که هر روز به من خوراک می دهد، کسی

را نمی شناسم. خانه ام پر گل و گیاه است و این درخت بلند بر سرم سایه 

 افکند. من از زندگی خود بسیار راضی ام. نه! من با تو نخواهم آمد.

خرگوش گفت: تو جنگل را به یاد نداری، اگر آن را ببینی هرگز به این باغ باز نخواهی گشت. اگر در اینجا یک درخت بر سرت سایه می اندازد، در جنگل آن قدر درخت فراوان است که نور خورشید به آسانی نمی تواند از لابه لای شاخه ها بگذرد. اگر در اینجا چمن و گل به نظرت جلوه کرده است، بیا و ببین که زمین جنگل سراسر از سبزه و گل پوشیده است. اگر در اینجا فقط این پسر است

که تو را دوست می دارد و نوازش می کند، در جنگل آهوان که همه از خویشان تواند تو را با مهربانی خواهند پذیرفت. با من بیا به قول می دهم که اگر از جنگل خوشت نیامد، فور تو را به همین جا باز گردانم.

_

آهو پس از کمی تامل به دنبال خرگوش به راه افتاد. ابتدا د به صور نعت میر فنشاه، از روی جویها و بوته های خاردار می بریدند و از میان شاخه های تمشک و گلهای جنگلی به چابکی می گذشتند، چون از باغ دور شدند و دیگر خطر آن نبود که گرفتار بشوند از سرعت خود

نامه

کاستن خر گوش گردش کشان جاهای مختلف جنگل را به دوست خود نشان می داد، آهو که جنگل را فراموش کرده بود. همه چیز آن به نظرش تازه و عجیب می آمد. از آوای مرغان جنگلی لذت می برد علفها و گلهای خود روی جنگل برایش مزة دیگری داشت. از همه مهمتر این که دوستان جنگلی او را فراموش نکرده بودند. سمور، که

خانه اش در دل درخت کھائی بود، تا اهو را دید پیش دوید و حالش را پرسید. جغد چشم درشت باز گشت او را به وطنش خوش آمد

ناگهان آهوی کوچک ما از میان درختان حیوانی را با شاخهای پیچیده و بلند دید که بی شباهت به خود او نبود. خرگوش آهسته گفت: زود باش سلام کن! این پیرترین گوزن این جنگل است هنوز جمله خر گوش تمام نشده بود که گوزن به آنها رسید و رو به آهو کرد و گفت: چه عجب به باد وطن و دوستانت افتادی! پدر نو دوست بسیار عزیز من بود و روزی که آن صباد بیرحم پدرت را کشت و تو را با خود برد من این خبر جانگداز را به مادرت رساندم.

آهو گفت: چه می گویید؟ مگر پدر مرا کشته اند؟ مادرم کجاست؟

گوزن جواب داد: بله، پدر همان پسری که تو دوستش داری، پدرت را کشت و تو را با خود برد. بیا جانم، بیا تا ترا نزد مادرت ببرم، یقین دارم که از دیدن تو بسیار خوشحال خواهد شد

گوزن پیر به راه افتاد و با شاخهای بلندش راه را برای آهو و خرگوش باز کرد. پروانه های رنگارنگ دور و بر آنها می پریدند. گنجشکها همه با هم می خواندند. گلها و سبز ه های جنگلی هوا را معطر کرده بود. ناگهان گوزن کنار جویباری ایستاد. آهوی کوچک

در آن طرف نهر گله ای از آهوان را دید که یکی از آنها بزرگتر و زیباتر می نمود. دل آهوی کوچک سخت تپید. یکباره زندگی کودکی را به یاد آورد و به یک جست خود را به مادر رسانید. مادر چشمهای درشت و قشنگ خود را به فرزند باز یافته دوخت و او را بویید و نوازش کرد

جنگل , کتاب فارسی چهارم دبستان ۱۳۴۳

www.bachehayedirooz.tv


http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

عکس کتاب فارسی قدیمی دهه60/70-ارسال شده توسط بازدید کنندگان

کتاب فارسی قدیمی
http://s6.picofile.com/file/8245926534/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87_%D9%88_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA.jpg

http://s7.picofile.com/file/8245926492/%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87_%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8245926376/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%87%D9%8760.jpg

عکس کتاب فارسی قدیمی دهه60/70-ارسال شده توسط آقای عادل پرستش از اهواز

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

نوستالژی:شروع سواد بسیاری از ماهها

http://s3.picofile.com/file/8216938342/IMG_20151011_194624.jpg
رفقای گلم -خاطرتون هست نسل ما خوندن نوشتن رو از همین جاهها شروع کرد

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ