بچه های دیروز

سایت بچه های دیروز یک پایگاه نوستالژیک برای ایرانیان می باشد. که خدماتی همچون فیلم و کارتون های قدیمی ، کتاب های درسی قدیمی ، تصاویر نوستالژیک ، عکسهای قدیمی ایران قبل از انقلاب در دوره های پهلوی وقاجار را در اختیار ایرانیان و علاقمندان قرار می دهد

آگهی آگهی

خدا شناسی ... تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

_تعلیمات دینی دوم دبستان ۱۳۶۰

www.bachehayedirooz.tv

درس خداشناسی

 داوود و سعید با پدرشان به باغی رفتند. باغ بسیار زیبایی بود درختان سرسبز و بلند و گلهای رنگارنگ و قشنگی داشت. از وسط باغ نهر این

بزرگی می گذشت، که چندین و مرغابی روی آن شال می کردند. مرغابیها به این طرف و آن طرف می رفتند و سرشان را زیر آب می بردند  و چیزی می گرفتند و می خوردند. داوود به سعید گفت: سعید جان ببین چه راحت شنا می کنند. تو هم می توانی مثل آنها شنا کنی؟

نگاه کن آن مرغابی از آب بیرون آمد و بالهایش را تکان داد و ایستادا پرهایش را ببین. مثل این که اصلا در آب توده است. راستی چرا پرهای مرغابی آب را به خود نمی گیرند؟ آن مرغابی را ببین، پرواز کرد و رفت. اگر پرهایش خیس بود نمی توانست پرواز کند

سعید گفت: راست گفتی، مثل این که پرهای مرغابی خیس نمی شوند. ولی من هم نمی دانم چرا؟ خوب است از پدر پیر سیما بپرسید

داوود و سعید دویدند تا به پدر رسیدند، به پدر گفتند: پدر جانا بیا مرغابیها را ببین، در آب شنا می کنند اما پرهایشان تر نمی شوند چرا پرهای گنجشک و مرغ خانگی تر می شوند؟ اما پرهای مرغابیها تر نمی شوند؟

همه با هم کنار نهر آمدند. پدر گفت: آفرین بر شما که از حالا به فکر فهمیدن هستید، همیشه باید در باره چیزهایی که می بینید، فکر کنید و هر چه را نمی دانید از کسی که می داند پرسید. پسرهای خوب من! چون پرهای مرغابی چرب هستند آب را به خود نمی گیرند. اگر چرب نبودند در آب خیس و سنگین می شدند و مرغایی نمی توانست در آب شنا کند و در هوا پرواز نماید

سعید گفت: پدرجان! چه کسی پرهای مرغایی را چرب کردهاست؟

پدر جواب داد: پسرهای خوب من! خدای دانا و مهربان مرغابیها را طوری آفریده است که پرهایشان همیشه چرب باشند.

خدا که همه چیز را آفریده است به فکر مرغابیها هم بوده است. تا بتوانند به راحتی در آب شنا کنند و در هوا پرواز نمایند.

اگر پرهایشان چرب نبودند چگونه شنا می کردند؟ چگونه پرواز می کردند؟

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

خانواده هاشمی اجتماعی سوم ابتدایی سال ۱۳۶۲

خانواده هاشمی 

علی هاشمی دانش آموز کلاس سوم دبستان است. على خواهری دارد که یک سال از او کوچکتر است و در کلاس دوم درس می خواند. نام اور مریم است. علی فرزند آقای محمود هاشمی است. آقای هاشمی در اداره پست شهر کازرون کار می کند. طاهره خانم، مادر علی خانه دار است. مادر آقای

هاشمی که مادر بزرگ بجه هاست نیز با آنها زندگی می کند.

پدر و مادر على با یکدیگر مهربان هستند و به فرزندان خود بسیار علاقه دارند. علی و مریم هم یکدیگر را بسیار دوست دارند. آنها پدر و مادر و مادر بزرگ را نیز دوست دارند. مادر بزرگ با همه مهربان است و مخصوصا به بچه ها بسیار محبت می کند. آقای هاشمی هم به مادر خود خیلی احترام می گذارد. می گذارد.

در خانه آقای هاشمی، همه با هم در کارها کمک می کنند. آقای هاشمی وقتی از اداره باز می گردد. برای خانه خرید می کند. طاهره خانم علاوه بر کارهای خانه خیاطی هم می کند و لباس میدوزد. او خیاط خوبی است و از راه خیاطی در آمد مخنصری دارد که آن را برای مخارج خانه صرف می کند. مادر بزرگ هم در پختن غذا و پاک کردن سبزی به طاهره خانم کمک میکند و گاهی برای بچه ها جوراب و لباس گرم می بافد

علی برای خانه نان و نفت می خرد. او به کشاورزی علاقه دارد. علی در باغچه کوچک حیاط خانه سبزی کاشته و به طور منظم آن را آب می دهد. مریم نیز در کارهای خانه به مادر کمک می کند. مریم دوست دارد غذا پختن و خیاژی را از مادرش یاد بگیرد. او می خواهد در آینده معلم شود. 

خانواده علی زندگی ساده ای دارند. خانه آنها دارای دو اتاق و یک حیاط کوچک است علی و مریم شبها با مادر بزرگشان در یک اتاق می خوابند .مادربزرگ برای آنها قصه های شیرین می گوید.

www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

بخور تا توانی به بازوی خویش

یکی روبهی دید بی دست و پای

فرو ماند در لطف و صنع خدای


که چون زندگانی به سر می‌برد؟

بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

در این بود درویش شوریده رنگ

که شیری برآمد شغالی به چنگ


شغال نگون بخت را شیر خورد

بماند آنچه روباه از آن سیر خورد


دگر روز باز اتفاقی فتاد

که روزی رسان قوت روزش بداد


یقین، مرد را دیده بیننده کرد

شد و تکیه بر آفریننده کرد


کز این پس به کنجی نشینم چو مور

که روزی نخوردند پیلان به زور


زنخدان فرو برد چندی به جیب

که بخشنده روزی فرستد ز غیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست

چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست


چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش

ز دیوار محرابش آمد به گوش


برو شیر درنده باش، ای دغل

مینداز خود را چو روباه شل


چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر

چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟


بخور تا توانی به بازوی خویش

که سعیت بود در ترازوی خویش


بگیر ای جوان دست درویش پیر

نه خود را بیگفن که دستم بگیر

Www.bachehayedirooz.tv

http://s8.picofile.com/file/8291499542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499526/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG
http://s9.picofile.com/file/8291499568/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.JPG

تمامی حقوق مطالب سایت متعلق بچه های دیروز می باشد.
طراحی و اجرا:سایت ستاپ